ماییــــــم دیــگه کاریــش نمیشـه کرد !

تو رو خدا زندگی رو میبینین ؟!

همه چی تکراری و مزخرف شده ! دیگه والیبال نمیرم ... زبانو میرم ولی کلا سر کلاس مشنگ میزنم ! طاهام بیشتر از این که درس بدن  امتحان میگیرن !

  کلا غلط کردم طاها ثبت نام کردم ! ۲ ساعت میشینی سر کلاس بعد به جای این که زنگ تفریح بدن امتحان میگیرن بعدشم که درس زیبای فیزیک !

جیک نمیشه زد ... کلاس ما دقیقا تو سالنه و بقل گوش مسولای اون جا ... ! اون روز هاشمی به سحر گفته بود جوادی ( معلم ریاضیمون !) وقتی از کلاس ما اومده بیرون داشته سکته میکرده .... واسش آب قند آوردن و بادش زدنو ! والا ما موندیم اینا تو مدرسه چیکار میکنن از دست ما ! من به شخصه تا حالا کلاس به این آرومی ندیده بودم نمیدونم اینا چی میگن!

این درک و فهممونم که جای خود داره ! مخصوصا سر فیزیک ! همه این جوری دهاناشون بازه و چشاشون گرد میشه ! بس که این امام نیری خوب درس میده ! ولی خدایی جوادی خوبه ! لهجه ی ترکیشم خیلی قشنگه ! فقط یه ذره سوسوله که یه سه چها هفته ای با ما باشه درس میشه !

خب اینم از طاها  !

+ اه بابا این سایت یاهوم شورشو در اورده ! هی میخوام برم ایمیلمو چک کنم میزنه داره بازسازی میشه ! ما نخوایم ایمیلمون عوض شه کیو باید ببینیم ؟!

+ ینی نمیروز مزخرف تر از دیروز !

خداییا ! اینا چیه ؟! تیتراژ قبلیشون خیلی قشنگ تر بود !

تو که هرروزم با منی

تو نمیروزم با منی !

ینی اصن ته شعره ها ! میگم خدا رو شکر این استعدادا نهفته نموند یه جایی آشکار شد !

مجریشونم که ماشالا کشک ! یا خوابه یا گشنشه یا حوصله نداره ! کلا دیگه برنامه میچرخه !

اون بخش قشنگ انشاشون که اصن ! من موندم ایده ی کی بود ؟!

سوالای برنامشون ! وای خدا ینی من ۲۴ ساعت این جوری چشم به تلویزیون میمونم که ببینم که چه سواله جذابی طرح میکنن !

ولی آیتم نیم وجبیو خیلی دوس دارم خیلی باحاله !

نقدی نمونده باقی سکوت حرف آخر !

+ دیگه ما چی بگیم ؟! هر چی میخوایم دل این استقلالیا نشکنه ما هی ۷ تا ۷ تا گل میزنیم نمیشه !آقا تو رو خدا ما رو از خودتون بدونین ! باور کنین ما یه ذره غیرتیو تو بچه هامون تقویت کردیم ... قرار شد این گواردولا رو هم بیاریم یه تمرینی به تیم بده و ... همین ! والا ما عناصر بردمون همینه ! آها آهان ! توکل به خدا + حمایت طرفدارا + بازیکنای جووون وپر پتانسیل و جذب کردیم ! + یه مربی بین المللی !

دیگه این حزفا گفتن نداره ولی خب چند روز پیش رئیس سازمان لیگ اومد گفت آقا شما از لیگ کناره بگیرین ما مقام اول واستون میذاریم کنار ... شما واسه جام باشگاه های جهان بجنگید !

+ فک کنم اولین سالیه که هیچ کدوم از سریالای ماه رمضونو ندیدم ! فقط اون که کانال سه پخش میکنه و  خنده بازار ! چه قد این خنده بازار باحاله ! اون یارو که ادای فردوسی پرور در میاره .. اصن محشره ! دیدین ادای علی داییم در آورد ؟! خدایی ته خنده بود ! صداش خیلی شبیه بود !

+ آخی آخی ! دوسش دارم ! خیلی توپه !

+ هستی ( اسمش شد مهدیه !!!!!!!) عزیزم! خیلی خوشگله خیلیم کوچولوئه  ! بچم قرار بود تازه ۲۵ مرداد به دنیا بیاد ! الان دو ماهشه ! خیلی دلم واسش تنگ شده ! اوقی !

+ آهان ! منو مینو بلاخره هم دیگرو دیدیم ! خیلی شب خوبی بود خدایی ! کلی حرفیدیم ! ولی مینو در کل همون بود ! رفتاراش .. اعتقاداش ! خیلی از این موضو خوش حال شدم !

+ من بلاخره شرو کردم به رمان خوندن بعد ۴ سال ! الان دارم کیمیاگرو میخونم ... بد نیست خوبه ! ولی من کلا رمانای دارن شانو بیشتر دوس دارم ! ( سرزمین اشباحو نبرد با شیاطین و ..!)

+ فک کنم یه ماهی میشه مرضیه رو ندیدم .. آخرین بار تو عروسی علی ( داداش رامین !) دیدمش ! دلم واسش تنگ شده این روزام که اصلا نمیشه بریم خونشون ! صب که روزه ایم شبم که بعد افطار کی میتونه بره !

+ بچه ها جان من اس میدین اسماتونو بگین ! جان من !

+ ورود آقایان ممنون خیلی قشنگ بود ! شبانه روز مفهومی بود ! به نظرمن نرین ببنین ! اینجا بدون منم فوق العاده بود ! بقیشو نرفتم ببینیم ! سوت پایانو دلم میخواس برم ! اه !

+ کلا فک کنم از بعد عید تا حالا دپ نشدم ! خیلی خوبه ! ینی حدودا  ۵ ماه که آهنگ غمیگین گوش ندادمو شاید به ندرت گریه کرده باشم ! گرچه خوب نیست ... ولی خوبه ! من راضیم ازش !

+ آقا کلا دعا کنین دیگه !

+ فعلا !

 

نوشته شده در شنبه 1390/05/22ساعت توسط fatimous| |

آقا میبین ما چه قد تند تند آپ میکنیم ؟! نه تو روخدا !

دیگه به هر حال ماییم دیگه کاریش نمیشه کرد !

 سعه صدر رو میبین ؟! حمید رضا صدر ؟! امام موسی صدر ؟! هر سه گزینه صحیح میباشد ؟! سوال انحـــرافی است ؟!

اوا آره ... اوا آهان .... اوا اوا ... اوا آره ... ! آپ ! آپ ؟! دون ؟! بالا ؟ پایین ؟ دوکوچه پایین تر سمت راست ؟! مستقیم ؟! آقا من پیاده میشم ؟!

خب خلاصه ما امروز رفتیم کلاس بالیوال . بالیوال نیست ؟! لابیلال ؟ والیوال ؟ بالیوال ؟ بالیوود ؟ هالیوود ؟ سریال پرطرفدار فرار از زندان ؟ مایکل اسکوفیلد ؟ برادر بی گناهش که واسش پاپوش ساختن لینکلن ؟! جان آبرزی ؟ حیوانات آبزی ؟ نهنگ ؟ کوسه ؟ پلانکتون ؟

حالا بعد از از این که رفتیم کلاس .... بازم اشتباه شد ؟! کلاس نرفتیم ؟ خواهیم رفت ؟ خواهند رفت ؟ خواهید رفت ؟ رفتن نکته انحرافیشه ؟ واقعا ؟!

جاتون تنگ اون جا فوتبال بازی کردیم بعد من نذاشتم هیچ توپی بره تو تور ! آخه میدونین اگه میخواستیم فیتیله پیچ کنیم یا مثلا ضربه فنی یا روی خرک ژیمناستیک بپریم ممکن بود تو آب غرق شیم .

یاسمنگولولولو .

.

.

.

به این میگن یه شرح و یه یادداشت روزانه نویسی با افکاری کامل باز و دور از جو گیرا هایی تلویزیونانه !

خب آقا کلا من نمیدونم چرا ولی  کلا دیروز خیلی خوبی بود ! صبش که رفتیم که کلاس یاسمن نیومده بود . مام رفتیم وسط تمرین اطفال ( بر و بچ والی زیر ۱۲ سال !) کرم ریزی !

+گلم شما چند سالته ؟

+ ۹ سالمه میرم تو ۱۰ سال !

+ چه خوب ! ضربم بلدی ؟!

+ اوهوم !

+ گفتی ۹ سالته دیگه ؟ ۹ ضرب در ۱۰ کن میشه ۹۰ ! ۹۰ دور دوره زمین بدو !

***


بدم به بچه ها اعلام کردیم کلاس نیم ساعت زود تر تعطیل میشه اینجام نمیتونین بمونین همگی زنگ بزنین به ماماناتون بگین بیان ! جیش بوس لالا !

توپارم ازشون گرفتیم یه دونه کم باد دادیم گفتیم وایسین پشت تور بازی کنین ! اینام بد بختا نمیدونستن چه جوری باید بازی کنن اصن بازیشون خدا بود !

بعدم نشوندیمشون دراز نشست برن .

بعدم همشون رفتن خونه !نوبت ما شد !

مام که خوشحال از این همه ثوابی که کردیم تو ماه رمضون با زبون روزه کودک آزاری (!)  دو تا تیم شدیم والیبال بازی کنیم دیدیم خیلی زیادیم هممون تو زمین جا نمیشیم و دروازه ها دادیم عقب تر و فوتبال - فوتسال (!) بازی کردیم ! البته یه ذره فرق داشت ! مثلا هر خطایی آزاد بود . اوت نداشتیم . استفاده از دست و کتک زدنم مجاز بود . به اندازه هر گلی که هر تیم میزد میتونست یه بازیکن از اون وریا روبگیره ! البته این بازی هیچی گل نداشت ولی کلا خیلی حال داد چون فک کنم ۲۰ دقیقه فقط هممون ریخته بودیم رو هم ببینیم کی میتونه توپو در آره !

خلاصه ما داشتیم جیغ و هوار میکردیم این بار مسئول ورود و خروج سالن صدای مار رو شنید و انداختتمون بیرون .عقده ی اون فوتبالم به دلمون موند !

رفتیم تو پارک و منتظر شدیم تا بیان دنبالمون!  از اون جا رفتم کلاس زبان ... معلم گرامی درس پرسید ازم ! و ما هم به کمک دوستان و امداد های غیابی- مردمی موفق شدیم نمره ی کلاسیمونو  بگیریم ! بعدم پسر خالم و مامانم اومدن دنبالم که بریم گوشی بخریم ! اون حا رفتیم گوشی بخریم که ... بقیه شو نمیتونم بگم ! ولی بلاخره گوشی خریدم ! کلیم ذوق کردم ! جاتون خالی !

اومدیم خونه و مامانم گفت فردا مینواینا میان اینجا ! داشتم ذوق مرگ میشدم ! بعد ۵ سال ! مینو! آخی !

+ بچه ها من شماره هاتونو ندارم ! اس دادین اسمتونو زیرش بنویسن تنکس !

+ ثمین ! آیدا ! اون چیزی که قرار بود بگیرمو گرفتم دوشنیه بهتون میدم !

+ اینم  گوشیم :

+ و بازم هم مهرداد ها و مهرداد ها و مهرداد ها ! وای خدا !

+ فرید ! -----> واسه آیدا نوشتم ! ( قابل اصلاح نیست !)

+ دلم واستون تنگ شده بود ! ولی تو رو خدا انقد نگین آپ کن ! هیچی سوژه نیست بابا ! همین آپم خیلی مزخرف شد ! به هر حال ببخشید اگه بد شد دیگه ... !

+ فعلا بای !

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/05/16ساعت توسط fatimous| |

پفک !

آقای گلزار !

.

.

.

پفک ! آقای گلزار !

.

.

.

آقای گلزار ! پفک !

.

.

.

پفک پفک آقای گلزار !

آقای گلزار آقای گلراز پفک !

.

.

.

پفک ! پفک ! پفک !

آقای گلزار ! آقای گلزار ! آقای گلزار !

.

.

.

ا ! آقای گلزار شمایین ؟!

آقای گلزار آقای گلزار !

.

.

.

زهر مار ! ----> استثنائن فش نیست ! مزه ی پفکه !

.

.

.

چیه خب ؟! خاطرات اردوئه  دیگه ! تنها چیزایی که یادم میاد ! آقـــــای گلزار ! عجب روز خفنی بود ! والا از هر بلایی که شما بگین سر این حقیر (!) اومد ! از پفک تو حلق چپوندن تا چهار رقمی شدن تعدادپیچ خوردگی پا و تاب بازی بعد قرونی ( قرنی !) و ... !

کلا بد نبود ! ول گردی مزمن گرفته بودیم من که دپسرده شده بودم شدید ! اه اه ! پفک ! هر طرفی نگا میکردی انگار پفک تولید میشد !

آقای گلزارم که .... آقا نگم بهتره ! فجایای اخلاقی به بار میاره ! چون طی یک آمار گیری دقیق اکثرا خوانندگان زیر ۱۸ سالن (جز خودم !) نمیتونم شرح بدم !

ما خیر سرمون اومده بودیم اردو که تو اتوبوس خوش بگذرونیم ! و خیر سرمون هم گذروندیم !

: " آقای گلزار "!

آقا حال کردیما ! هر کی رد میشد :  آقای گلزار آقای گلزار !

یعنی قیافه ها دیدنی بودا ! یه سریا انقد شوت بودن که نگاهای ما رو دنبال میکردن تا ممدرضا گلزارو پیدا کنن یه سریا دست تکون میدادن و ما رو اسکل فرض میکردن ! یه سریا لبخند میزدن ! یه سری نهی از منکر ! یه سریا جو ممدرضا گلزاری گرفته بودتشون عینک آفتابیشونو در میاوردن و طرز راه رفتنشون عوض میشد ! آقا پلیسام که جای خود داره ! یعنی خدایی پایه تر از پلیسا آدم پبدا نمیکنین ! چه دستی تکون میدادن ! چه سلام و علیکی ! چه لبخند ژوکوندی ! یعنی فقط قرش کم بود که سه نقطه !

* حال میکنم تا میاین جو گیرشین با سه نقطه مواجه میشین ! اصن حال میکنم ضایه کنم !

یه سری چیزای دیگم بود خودجوش ! مثلا موتوریا چون ما از بالا نگاشون میکردیم ... عباراتی مثل خسته نباشی رزمنده و ساعت چنده ( اینو آیدا میگه مستهجنه ! میگه در بلاد کفر ازش استفاده میکنن واسه سه نقطه !)

* این جا این سه نقطه شامل استثناعات میشه و معنای زیاد بدی نمیده !

و در این اردو ما به نتایجو فضایای اخلاقی زیادی اندیشیم ودرکیدیم که به اختصار بیان میکنیم !

* اصولا پسران جوان از دختران جوان پایه ترند !

* اصولا پسران بسیجی از پسران مو سیخسیخی (!) پایه ترند !

* اصولا پسران بسیجی سن بالاتر از پسران بسیجی سن پایین تر پایه ترند !

* اصولا پسران سن بالای بسیجی که دارای مقامند ( پلیسان !) از بقیه قشرشان پایه ترند !

* اصولا پسران سن بالای بسیجی صاحب مقام موتور سوار از ماشین سوار ها و پیاده ها پایه ترند !

نتیجه میگیریم : پسران مو سیخسیخی به دلیل نجابت از پسران بسیجی سن بالای .... مناسب تر و قابل اعتماد تر و کمتر رو ده هستند !

و باز هم نتیجه میگیریم که شما چه قد منحرفید ! اصن به شما چه ربطی داره پسرای مردم چه شکلین ؟! مهم نیت پلید شماست که متن بالا رو ۴ بار با ذره بین خوندی !

خب حالا بیخیال میشیم !

آهان راستی ! عیدتون مبــــارک !

+ دلم واسه فوتبال تنگ شده ....! تو اردوگاهه باهنر تو جایی که نشسته بودیم زمین چمن بود ! اصن رویا ... هر چی گفتم بریم فوتبال اصن انگار نه انگار ! با عمم اینا رفته بودیم بیرون سه ساعت با ماشین گشتیم آخرش فهمیدیم خیری از باشگاه نیست و رفتیم پارک لویزان ! خدایی واسه فوتبال ساختنش ! مثه اسکلا والی بازی کردیمو و صد دفه توپمون تا ته دره رفت ! تی ویمونم که ... آخه چرا ؟ خب چرا همه ی لیگا با هم تموم میشه ؟! بوندس لیگا ... لالیگا ... لیگ انگلیس ... چمپیوز لیگ ... جام حذفیا .... لیگ برتر (!) ... جام باشگاها ! اه من نمیفهمم َ! تابستون که ما تعطیلیم باید بیکار باشیم ! تو خردادو شبای امتحان انواع بازیای حساس انجام میشه ! شانسه دیگه ! چی میشد سال تحصیلی به جای مهر از دی یا آذر شرو میشد ؟!

+ آهان بدش اینکه من اگه دیر به دیر میام نت ساری ! قول میدم بیام وباتون ! همین دیگه ! فعلا !

 

* این مثلا قرار بود اون آپ قشنگه باشه ! زیاد به حرفای من دقت نکنین ! البته میدونم که به این نتیجه رسیدین !

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/04/26ساعت توسط fatimous| |

سوت سوت !

.

.

.

نیست !

نیست !

نیــــــــــــست ! ( این سه تا نیستو با لحن آهنگ پلنگ صورتی بخونید ... ریرین . ریرین . ریرین ریرین ریرین .... !)

.

.

.

نیست دیگه داداش من ! دنبال چی میگردی ؟! ( عشقه تو رو به روته ...!)

.

.

.

خب فش نده ! برادر من .. آقا ... خوشگله ! فوش نده دیگه ! این جا یه محیط فرهنگیه ...

.

.

.

یه چیزی بگم بسوزین ؟!

" نیست !"

.

.

.

پرسپولیس قهرمان میشه ... خدا میدونه که حقه شه ... به لطف یزدان و بچه ها ! ... پرسپولیس قهرمان میشه !

----> این ماله فصل بعد نه فصل بعده ! چون ما این فصل سقوط میکنیم دسته یک .. فصل بعدش ایشالا اگه خدا بخواهد قهرمان دسته یک میشیم میام لیگ برتر !

.

.

.

نیست !

.

.

.

خب سوژه نیست دیگه ! حالا تو ــم هی بیا پایین !

 

+ مثه بچه ی آدم صبا زود از خواب بیدار میشیم میریم کلاس میام خونه نیمروز میبینیم  دوباره میریم کلاس میریم خونه مامان بزرگامون با کامپیوتر پسر عمو جان یا لپ تاپ مرضیه آن میشیم چت میکنیم وبلاگ چک میکنیم میریم سه نقطه ( منحرفی دیگه ) کرم میریزیم میخندیم گریه میکنیم اسکل میکنیم از خودمان خوشمان میاید از پست کام بلندمان میکنند میرویم آن گه سگ را ببینیم ( ته ادب !) خوشان میخواهند ببینند نمیگذارند بعد میرویم میخوابیم بعد بلند میشویم میرویم کلاس نیمروز میبینیم ...

----> وای خدا خیلی وقت بود از این اسمایلیا استفاده نکرده بودم ! فهمیده بودین ؟! واقعا ؟! شما نیمتونین آقا ...

خب الان شما بگین من راجبه کدومش بآپم ؟! نمیروز خوبه ؟! واقعــــا ؟!

نمیروزه ... نمیروزه ... نمیروزه که میگن اینه ! ( یه تبلیغ بود تو تی وی ! واقعا ؟!)

آخی بچم دپ شده ! ( حالا نکه عاشقشم !)

----> آقا نیستم جان تو ! به قول خودش توکه چشماش خیلی قشنگه ... توکه چشاش ! واقعا ؟!

 

 

آهان ! آقا بیا ! ببین من راجبش آپ کردم داره ذوق مرگ میشه ! واقعا ؟!

دوباره یه چیزی افتاد تو دهنم ! واقعا ؟!

آقا بیاین دعا کنیم ویژه برنامه ی ماه رمضون وقت افطارم این برادر گلمون  اجرا کنه ! آخی !

شما نمیتونین آقا ! ( گفته بودم ؟!)

+ والیبال خیلی کیف میده ! خیــــــــــلی ! به یاسمن توپ پرت میکنیم میخندیم ! اون ما رو میزنه میخنندیم ! زر میزنه میخندیم ! با ندا اینا بحثای جذاب بالای ۱۸ سال میکنیم میخندیم ! یه سوتیای یاسمن میخندیم ! کلا میخندیم دیگه !

ورزش X خنده = ....

این بالاییو فقط آیدا میفهمه ! یادش بخیر سر زنگ رزاقی ! ورزش ... خنده ... واکنش بدنی ... ! وای خدا

یاد بگیر ! خدایی میتونی مثه اینا والیبال بازی کنی ؟!

 

+ کلاس زبان ! اصن یه سوژه ای ها ! با مهسا ( همسرویسه عزیز !) تو یه کلاسیم . همشونم خیلی باحالن ! مخصوصا معمله ! سگه ها ... ولی باحاله !

میریم اون جا ثمینو میبینیم ! بعد میریم فرنازو و سوگندو میبینم ! ( بعد یه سال !)

کلا سوتی میدیم حال میکنیم !

+ مینو اومده ایران ! هنوز ندیدمش ! فعلا تا شهریور هستن !

+ هستی چند روز دیگه میاد خونشون ! بعد ۱ ماه ! عزیزم !

عکس ازش ندارم ولی خیلی خوشگله .. چشاش سبزه ! عین مامانش ! عین من

 

 

عکس گرفتم حتما میذارم !

+ سوژه ها رو حال کردین ؟! نه جــان من ! حال کردین ؟! یعنی ته سوژه واسه آپ بود! عوضش آپ بعدیم احتمالا راجبه اردو باهنره که میخوایم با بچه ها بریم ! ایــــول !

+ حرفی نمونده باقی سکوت حرف آخر ....

+ سکوت !

+ خدافظ !

 

نوشته شده در جمعه 1390/04/17ساعت توسط fatimous| |

باز به ما بگویید بی ذوق !

ما سراسر ذوقیدم ... سراپا استعداد !

میگویند ما اخلاق کریمه داریم ! رفتار زیبایی داریم و اصلا خودمان را نمیگیریم !

مثلا همین الان داریم آپ میکنیم یکی پی ام میدهد ما جوابش را نمیدهیم دوباره می دهد در دلمان به او فوش نسار (؟) میکنیم و سپس از این BUZZ!!! ها که در مواقع بد به کار میرود ( مثلا چی ؟!)میزند سپس ما چون خیلی اعصاب داریم و صبوریم او را به سادگی یک لبخند ایگ میکنیم و هرهر میخندیم و برای جدش صلوات میفرستیم که روحمان را شاد کرد !

خب داشتیم از فضایل بارزمان میگفتیم !

ما زیاد یاد گذشته میوفتیم زیرا حافظه ی قوی ای داریم . مثلا همین نوع طرز حرف زدنمان که در این آپ مینگرید برای خیلی وقت پیش هاست که در وبلاگمان این گونه استفاده میکردیم ! ( آپ روز عرفه را نیز این گونه نوشتیم !) ---> حافظه !

هی یاد مدرسه میوفتیم و میگوییم چه گهی ( با عرض معذرت! ) گفته سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟! ما خودمان این را نقض کردیم ! امسال برایمان خیلی خوب تمام شد و در سال تحصیلی هم در کنار ۳/۳ ها کلی حال کردیم ! تازه اولش خیلی هم بد بود !

بعد دیگر یاده فامیل هایمان میوفتیم میگوییم عجب نامردند ! عجب بی وفا ... بعد صحنه احساسی میشود خندیمان میگیرد ! ( از شعور فرهنگیمه که وقتی کسی احساساتی میشه خندم میگیره !)

یاده مینو میافتیم ! دلمان برایش حسابی تنگیده ! تازه کلی هم از دستش ناراحتیم ! ما الان امتحان نداریم وتا نصفه شب بی اطلاع والدین مینشینیم پای این لندهور ( پی سی را میگوییم !) منتظریم مینو آن شود بعد یادمان میافتد امتحان دارد و کلی همش به او فش میدهیم ( غلط اضافه میکنیم !) و با ثمین میچتیم و باز هم زر میزنیم تا زر هایمان یه جا تخلیه شود !

به ثمین و آیدا و رحمانی و فرنوش و سحر و نسترن و نرگس و راحله و زهرا و اشرف و ملیکا و نگار و طنین و هزار نفر دیگر فکر میکنیم که یک سال با هم بودیم و تک تک زر هایمان را یادمان می آید و میگوییم : آخی عزیزم !

یاده یاسمن می افتیم که قرار است بعد ۶ ماه ببینیمش و میرویم پیشش و سلام میکنیم و بعد او ما را یادش نمی آید ما گریه ی مان میگیرد بعد میگوید فاطمه گریه نکن و ما شاد میشویم که اسم ما را یادش آمد ! ( اینا همه توهمه چون هنوز نرفتیم پیش یاسمن ! همون شیوه ی خود اسکل کنی !)

یاده بچه های روشنگر می افتیم که قرار است بعد ۳ سال باهاشان ( با آن ها !) بحرفیم و دلمان از تنگی در می آید و گشاد میشود !

دایی مان که تا حالا در عمرمان ندیده ایمش در خواب میبینم ( گرچه نمیدانیم چه شکلی است !) بعد میرویم به مامانمان بگوییم یه ذره بگوید یه شکلی است تا بتوانیم در خواب تشخیصش دهیم ولی از مادرمان میترسیم و نمیگوییم چون گریه اش میگیرد !

و دلمان برای بچگی هایمان میتنگد و آپ میکنیم راجبش !

و ...

خب کلا ما خیلی خوش اخلاقیم ! با همه با عطوفت رفتار میکنیم و کسی را اذیت نمیکنیم . اصلا در کاره مردم آزاری و اسکل کردن افراد بی گناه دخیل نیستیم و این این فسغ ال فجوهات (؟!؟!) پریز میکنیم .

+ اینایی  که گفتیم دروغ ۱۳ بود!

+ دیگرچیزی یادمان نمی آید . پلیز در نظرات از ما تعریف کنیم ذوق مرگ شویم .


یه چند تا خبر ورزشیم بگم !

+ اولی پرسپولیسس قهرمان جام حذفی شود !    

هووووووووووووووووووووورا !

میدونستین ؟!

عجبا ! به حق چیزای نشنیده !تازه کلیم این گزارش گره مهرداد مهرداد میکرد ( مهرداد اولادی !) ما ذوق مرگ میشدیم !

+ بارسلونا قهرمان چمپوز لیگ شد ! گفه بودم ؟!

+ موسوی گه از پیکان رفت !

نکته : میگم که خبرا خیلی دست اوله !

+ عاشق امیر حسینی ام ... ایول ! ----> خبر ورزشی بودا !

+ علی دایی از پرسپولیس رفت  و استیلی سرمربی پرسپولیس شد . هر چند ازش خوشم نمیاد ولی از علی دایی بهتره ! ت

+ مهرام از لیگ بسکتبال انصراف داد  اصلا باورم نمیشه ... اه ! تیمی که سرش با خمامی جون دعوا کردم ! وای خدا یه تیم داشتیم که میرفت واسمون جام آسیا رو میوردا .. ای تو رو این فدراسیون که یه زمین تمرین بهشون ندادن و دلیل انصرافشونم همین بود

+ تیم امید فوتبال کشورمون با اقتدار تمام بازی برده رو به لطف فدراسیون والیبال ( به قول حمید علی عسگر !) به باخت ۳ - ۰ ترجیح داد !

یعنی چی بگم من ؟ ای خدا همینه دیگه ... ای تو روحه این فدراسیون والیبال که باعث میشه تیم امید فوتبالمون ببازه !

خاک تو سرشون ! بازیکن ۲ اخطاره رو فرستادن تو زمین بازی کنه ! مزذک شاخ در آورده بود  !بمیرم !

+ تو تیتراژ " یک . سه . پنج " اسم عادل فردوسی رو تو آخر تیتراژنوشتن ! ته خنده بود یعنی ! نمیدونین کی توش بازی میکنه که ... عزیزم !

+ اه ! هی اخبار ورزشی اخبار لیگ جهانی والیبالو میگه من حرص میخورم ! ما سهمیشو کسب نکردیم  اه ! من دلم بازیه تیم ملی میخواد

+ تولد لیونل جونمم مبارک ! آخی عشقم !

امروز ۲۴ ژوئن مصادف با بیست و چهارمین سال تولد لیونل مسی ستاره آرژانتینی بارسلونا است.

او در سال ۲۰۱۱ سالی پربار و موفقیت آمیز را پشت سر گذاشت و یکبار دیگر به عنوان مرد سال فوتبال جهان انتخاب شد.

مسی در ۵۵ بازی برای بارسلونا ۵۳ گل به ثمر رساند و همراه با این تیم قهرمانی در لیگ اسپانیا و همچنین لیگ قهرمانان اروپا را جشن گرفت.

او در لیگ قهرمانان ۱۲ گل به ثمر رساند و عنوان آقای گلی را از آن خود کرد.

مسی تاکنون نتوانسته بود در رقابت های اروپایی در کشور انگلیس گلزنی کند، اما این طلسم در دیدار با منچستریونایتد در ورزشگاه ویمبلی شکسته شد.

در ۲۰نوامبر سال ۲۰۱۰ مسی مقابل آلمریا هت تریک کرد و صدمین گل خود را برای آبی و اناری پوشان در لالیگا به ثمر رساند.

این ستاره آرژانتینی ۴ روز بعد و در دیدار مقابل نماینده یونان گلزنی کرد و تعداد گل‌هایش برای بارسا به عدد ۱۵۰رساند.

مسی در سالی که گذشت ۶۲ بار پیراهن تیم باشگاهی و تیم ملی آرژانتین را بر تن کرد که این یک رکورد جدید محسوب می شود.

اینو بخونین !

سابرینا راوالی ۲۴ ساله که به عنوان مدل با مجلات همکاری می‌ کند ، در مصاحبه‌ ای که هفته گذشته با شبکه ای تلویزیونی خصوصی در کشورش داشت ، از رابطه پنهانی اش با لیونل مسی پرده برداشت .

زنی که رسوایی اخلاقی مسی را فاش کرد !

وی در این مصاحبه اظهار داشت که از چندی قبل با بهترین بازیکن جهان در دو سال اخیر ، ارتباط داشته است .
وی افزود : ابتدا از طریق اینترنت با گلزن ۲۳ ساله بارسا در ارتباط بوده ولی هر روز دامنه رابطه نا مشروع اش گسترش یافته است .
گفتنی است که فیلمی از چت کردن مسی با این زن در فضای اینترنت منتشر شده است که صحت این موضوع را اثبات می کند .
تصاویری از فیلم مذکور :

زنی که رسوایی اخلاقی مسی را فاش کرد !

زنی که رسوایی اخلاقی مسی را فاش کرد !

همچین میگن رابطه ی نامشروع انگار ... ! لیونل خودش زن و بچه داره این وصله ها بهش نمیچسبه !

 

+ تموم شد ! صلوات بفرس آقا ! صلوات !

امير خوش سرپرست تيم ملي واليبال كشورمان كه با اين تيم  در پروجيا ايتاليا به سر مي برد، عصر امروز به همراه  محمد موسوي عراقي بازيكن سرعتي ملي پوش كشورمان را كه چندي است از ناحيه شانه دچار مصدوميت شده و به معالجه پرداخته ، جهت انجام معاينات لازم توسط يك پزشك متخصص به شهر فورلي  ايتاليا مي روند.

گفتني است اين وقت معاينه توسط خوليو ولاسكو هماهنگ شده تا ضمن انجام بررسي ها و معاينات  لازم،  زمان قطعي بهبودي  و برگشت اين بازيكن به ميادين مسابقه معلوم شود.( آخی دیگه ملت شونشون درد میگره میرن فورلی ایتالیا برا درمان! ماشالا !)

+ تموم شد ! صلوات بفرس آقا ! صلوات !

 

بعدا نوشت :

تیم ملی والیبال کشورمون به سادگی یک لبخند (!) به تیم دوم ایتالیا باخت !

 

-----> فعلا عکس ازشون ندارم !

در ضمن هم آقای موسوی و هم آقای کشاورزی تو مسنجر I'm mobile ن ! فرصت خوبیه ! تازه شبانه روزیم آنن ! مثکه اون جا نت مفته !

+ سید علی ضیا ( مجری برنامه ی نیمروز و گزینه ی جوان و ... !) و البته عشق مرضیه عضو تیم ملی والیبال هنرمندانه !

 

خدایی اجراش خوبه و جدا از قیافش عنصر مجری شدنو داره !

تو ادامه مطلب افتخاراتشو میذارم ! بابا این دیگه کیه !

راستی اینم آدرس فیس بوک و وبلاگش :

آدرس فیس بوک آقا سید

وبلاگش

وبلاگ مامان جونشون ( البته فک کنم الان هک شده!)

یعنی من عاشق این حرفشم وقتی میخواد برنامه رو شرو کنه : به توکل نام اعظمت اللهم صل الا محمد و آل محمد

ضمنن خیلیم آدم مذهببیه !

خیلیم مامانشو دوس داره !مامانشم همین طور!

سید علی ضیا و مامانش تو برنامه ی نیمروز

این لینک بالایی رم ببینین فیلمیه که دست مامانشو بوس میکنه !

تازه پرسپولیسیم هست !

خب دیگه پررو میشه !

اینم برا مرضیه که تازگیا به شدت در صد وبلاگ زدنه تا روی منو کم کنه ولی خب !

زد آدرسشو میگم !

در ضمن من عاشق این یکی دیگه نیستم !


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/04/04ساعت توسط fatimous| |

من بچه بودم دنیا خیلی رنگی تر بود انگار واضح تر میشد آدما رو دید ! همرو ... مامانم و بابامو ... دوستامو ...

من بچه بودم زندگی یه معنای دیگه داشت ... توش میشد هر وقت خواستی خندید هر وقت خواستی بگی نه بگی چی رو میخوای ...

من بچه بودم از خودم ترسی نداشتم ... میتونستم خیلی راحت راجبه خودم قضاوت کنم من میتونستم بفهمم کی هستم ...

من بچه بودم فکرم مشغول نبود ... افسرده نبودم ... گریه نمیکردم

من بچه بودم خودمو به خواب نمیزدم هر چی میدیدم میگفتم ریا کاری و دورویی واسم معنی نداشت ... یه سریا تو زندگیم شفاف بودن ... شفاف شفاف ... بدون سیاست !

من بچه بودم راحت تر حرف میزدم ... خیلی راحت تر !

من بچه بودم ته اعتماد به نفس بودم .. ته هوش !

من بچه بودم بقیه به جور دیگه دوسم داشتن ! کسی باهام دشمن نبود ! چون خود من همرو دوس داشتم ...

من بچه بودم انگار یه سری چیزا بهم الهام میشد انگار خدا بهم نزدیک تر بود ... انگار خودش بود که منو نگه میداش

من بچه بودم خیلی زود همه چیو باور میکردم چون به همه اعتماد داشتم ...

من بچه بودم از ته دلم گریه میکردم ! وقتی میخندیدم انگار دنیا رو بهم داده بودن !

من بچه بودم همه واسم وقت داشتن ... واسه حرف زدنام ... واسه گریه هام ... واسه بازی کردنام ... واسه شیطونیام !

من بچه بودم وقتی چیزی میشکوندم کسی تعجب نمیکرد چون منو میشناختن ! من خیلی صاف بودم صاف صاف !

من بچه بودم انگار همسایه پایینی نداشتیم چون میتونستم تو خونه بدوئم و فوتبال بازی کنم !

من بچه بودم نمیرفتم تو تخت تا خوابم ببره من وسط حال به قول مامانم از شدت بلاگیری بی هوش میشدم !

من بچه بودم صبا اون قد زود بیدار میشدم تا از بابام بپرسم کی برمیگرده که ببرتم پارک ... من اون موقه ها عاشق پارک بودم !

بچه بودم همیشه صورتم قرمز بود ! همیشه در حال عرق کردن بودم !

من بچه بودم روزی یه بار باید یه کاری میکردم تا برم بیمارستان ! یه بار پوست گز خورده بودم یه بار تیغ ماهی تو گلوم گیر کرده یه نفسم بند اومد یه بار از تاب پرت شدم پایین یه بار داشتم غرق میشدم و ده ها بار که تو فوتبال با پسرایی که حداقل ۶ سال ازم بزرگ تر بودن آسیب دبدمو هیچی نگفتم !

من بچه بودم اگه دست و پام تو گچ نبود جای تعجب داشت !

من بچه بودم عشقم فوتبال بود ... عشقم زل زدن به صفحه ی تلویزیون بود تا فوتبالیستها شرو بشه ...

من بچه بودم بچگی بی سابقه ای داشتم ! من خیلی خیلی شیطون بودم ولی کسی رو اذیت نمیکردم .. همین شیطونیام بود که جامو تو دل خیلیا که الان معلوم نیست کجان باز کرد !

من بچه بودم از باقالی پلو و لوبیا پلو و زرشک پلو حالم بهم میخورد !

من بچه بودم هیچ وقت از اخبار هیچی نمیفهمیدم چون مامانم اون آقاهه که اخبار میگفتو بهم نشون داد و گفت دختر این آقاهه پاک کن خورده مریض شده ! منم فک میکردم باباش بهش پاک داده !

من بچه بودم داداشمو از ته قلبم دوس داشتم اندازه ی تمام دنیا ! اگه اون نبود من میمردم !

من بچه بودم آزادیای بیشتری داشتم ... قدرت بیشتر ... قلبای بیشتر !

من بچه بودم اخلاقم خوب بود ! به جان خودم خوب بود ... من خیلی میخندیدم  .. خیلی شاد بودم ...!

من بچه بودم مامان و بابامو بیشتر از الان دوس داشتم ! من عاشقشون بودم عاشق قصه هاشون .. عاشق اون شبای که من خوابم نمیبرد و بابام منو ساعت۳نصفه شب میبرد پارک تا خوابم ببره !

من بچه بودم عاشق قصه هاپو ماپو ساپو بودم که میرن شمال عاشق قصه  ماهی کوچولو که میخواس ببینه بیرون دریا چه خبره !

من بچه بودم از این که بابام قصه میگفت تا من بخوابم ولی خودش خوابش میبرد و من هنوز بیدار بودم خیلی بدم میومد !

من بچه بودم خیلی چیزا رو بهم نمیگفتن ... انگار آدم بزرگا دلشون به حالم سوخته بود و نمیخواستن  منم مثه اون یه سریا چیزا رو بفهمم که این شادیو ازم بگیره !

من بچه بودم ...

من بچه بودم بچگی خوبی داشتم ...ولی حیف که زود بزرگ شدم من خـــیلی زود بزرگ شدم ! اون موقعه ها که هنوز سه چهار سال وقت داشتم تا بچگی کنم بزرگ بودم ...! من نمیخواستم ولی شد ...

من خیلی فرق داشتم ! کسایی که بعد چهار پنج سال میبینمن باورشون نمیشه من اون باشم ... من اون قدر فرق کردم که مامانم هر روز آرزو میکنه که کاش من اون فاطمه کوچولوی قبلی بودم ... کاش دپ نبودم !  فرق عمده ی من آروم شدنمه ... من خیلی آروم شدم ..و خیلی !

+ مینو بیای ایران میفهمی ... سر چی شرط ببندیم که منو نمیشناسی دیگه ؟! میدونم الان امتحاناتت شرو شده و نمیای نت احتمالا ! ولی تا حالا انقد منتظر نبودم ! منتظر ۱۸ - ۱۹ تیر که ببینمت ! میدونی ۵ سال گذشته ! ۵ سال !

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/29ساعت توسط fatimous| |

وداع

میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش

میبرم تا که در ان نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

میرم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوه س امید محال
میبرم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله میلرزد ، می رقصد اشک
اه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه
شاید ان به ، که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق امد و از شاخم چید
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز به آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
میروم ، خنده به لب ، خونین دل
میروم از دل من دست بدار
ای امید عبث
بی حاصل

                        فروغ فرخزاد

+ فوق العادس ! بخونینش !


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/03/24ساعت توسط fatimous| |

 

 

حقــــا که تو از ســلاله ی فاطمه ای

با خنده ی خـود به درد ما خاتمه ای

زیباتــر از این نـام نــدیــدم به جهـان

سیــد علــی حسینـــی خامنــه ای

 

سالروز آغاز ولایت و زعامت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله العالی ) مبارک !

 

به به ! میبینی تو رو خدا ؟! ملتو ! هنوز خون امامشون خشک نشده دارن جشن تاج گذاری آقاشونو میگیرن ! الهی ! مملکته داریم ؟! ارادت مند همه ی بر و بچ سپاهی ، بسیجی ، خدمتگزاران ملت ، نوکران و کنیزان (!) جامعه ، دست اندر کاران ، سراداران ، بر و بچ صحنه ، آشپزخونه ، لباس ، گریم ، مسئول برق ، حمل و نقل ، ... هم هستیم ! دم همشون گرم !

یعنی من شیفته ی این دو روز تعطیلیه چهادهم پونزدهمم ! همیشه خیلی خوش میگذره !

ما عذا داریم ! چرا میخندی؟! هر هر هر ! رو آب بخندی ! چیه عاشق ندیدی ؟! عاشق ندیده !

آقا جان من ! جان من یه دفعه دیگه بخند :*

 

نه مثکه آقا خیلی عذا داره ! الان وقته شوخی نیست !

خب در این جا داره مصادف شدن تولد امام محمد باقر (ع) و رحلت جانگداز و دل خراش و مایوس کننده و فجیه و گران بار و ... امام گلمون ( از ارادت مندان ماس !) رو بهتون تبریک یا تسلیته هر چی هست بگم  که این قدر مملکت باحالی داریم نفهمیدم الان بخندیم با گریه کنیم ! البته خب میگن به دله .. یعنی برادر من تو فک کن ببین الان عذا دار باشی بهتره ! اصن خود امام محمد باقر هم عذا داره ! پس چی ؟!

 

دل گفت اگر غنچه ی پرپر گـــردم

در جاری خون خود شناور گـــردم

والله که اسم اعظم حق باشــــد

نامردم  اگر جدا ز  رهبــــر  گردم

 

این یکیم میگه سید علی عشقم (!) پسر امامونه ( سیزدهم !!!)

 

خمینی جذبه نوش جام مولاست

خروش خشمِ ناهنگام مولاست

خمینی مست و من مست از نگاهش

که افتادم ز سرمستی به راهش

خميني رفت فرزندش علي هست

خدا را شكر بر امت ولي هست

 

* واقعا خدا رو شکر ! اینا هم از برکات نظام مقدس جمهوری اسلامیه ایرانه !

 

 

 

اوقـــــــــــی ! قربون اون خنده هات !

 

 

آخه امام جون تا کی میخوای اخم کنی و تو دهن این و اون بزنی تا کی میخوای دولت تعیین کنی ؟ بابا یه بارم بخند بین خودمون میمونه ! بخند بابا به کسی نمیگم !

 

 

اهان ! بیـــــــا !

 

 

ای بابا ! اینو میخندونیم اون یکی گریه میکنه !

 

 

آقا ما بریم الان اینا همدیگرو نصف میکنن ! ما رفتیم !

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/11ساعت توسط fatimous| |

 سلام !

روز مادر و روز زن و روز تولد حضرت فاطمه  رو به همتون تبریک میگم ! ایشالا همیشه دلتون خوش باشه !

وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادرت) بهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد.


تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!


وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.


تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که  وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که ۳ ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.

تو هم با ریختن ظرف غذات کف اتاق،ازش تشکر می کردی !

وقتی ۴ ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید.

تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که ۵ ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری.

تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی !

وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فریاد زدن: من نمی خوام برم! ازش تشکر می کردی ...!

وقتی که ۷ ساله بودی، اون، برات یک توپ فوتبال خرید.

تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!

وقتی که ۸ ساله بودی، اون، برات بستنی خرید.

تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که ۹ ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که ۱۰ ساله بودی اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از

اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...

تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی !

وقتی که ۱۱ ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.

تو هم ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه !

وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِونی بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد ...

وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

تو هم ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری!

وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی: با فراموش کردن  نوشتن یک نامه ساده !!!

وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت

کنه ...

تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!

وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد ...

تو هم ،هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی٬ اینجوری ازش تشکر کردی!

وقتی که ۱۷ ساله بودی و وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود :

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون  در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.

توهم ازش تشکر کردی٬این طوری که تا تموم شدن جشن پیش مادرت نیومدی!

وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت

رو هم حمل کرد.

توهم ازش تشکر کردی وبا گفتن خداحافظی خشک وخالی بیرون خوابگاه٬به خاطر اینکه نمی خواستی

جلوی دوستات خودت رو دست وپا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!

وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !

وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.

تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!!!

وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

تو هم ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!

وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.

تو هم ازش تشکر کردی و با گفتن این جمله پیش دوستات:اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!

وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار

کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !

وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می

کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه...

توهم ازش تشکر کردی٬اینطوری که یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی..

وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

تو هم باگفتن این جمله ازش تشکر کردی:همه چیز دیگه تغییر کرده!!!

وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.

تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!

وقتی که ۵۰ ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!

 

و سپس یک روز، اون به آرامی از دنیا میره  و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر

قلبت فرود میاد ..

 

مامان جونم٬به خاطر همه بدی هایی که توی این دوران در حقت کردم من رو ببخش و اینو با تمام وجودم

میگم:

 

"خیلی دوست دارم و دستت رو می بوسم"

 

+ رومانتیک :*

+ ابلهین اگه بخونین متن رو !

+ در حال امتحان دادنیم ! ----> فعلا ریاضیو فقط دادیم

+ تولد مامان هستی خیلی خوش گذشت ! تا حالا تو یه جو کاملا جوانانه ( به استثنا من که نوجونم !) نرفته بودم ! خیلی مهمونیه جالبی بود !

+ من همیشه اون موقه هایی که نباید گریه کنم گریه میکنم و اون موقه هایی که باید نمیکنم  ! من پارسال موقه رفتن سوما نباید گریه میکردم چون  یه سال پیشش به یکی قول داده بودم ولی بازم گریه کردم  ! امسالم اصلا ناراحت نیستم که داریم میریم ! نمیدونم چرا !

+ تازگیا دارم فک میکنم اگه هستی به دنیا بیاد اول از همه برا من بد میشه .... فرض کن ۱۴ سال پادشاهی کرده باشی اون وقت یه شبه از دستش بدی .... دیگه اخرین نباشی ... دیگه بشی یه ادم عادی ! اه ! ولی من هستی رو خیلی دوس دارم حتی اگه جای منو پر کنه  ! ممکنه بتونه زندگیمو تغییر بده ! فرض کن یه ادم جدید کوچولو ! وای خدا خیلی باحاله !

 + من مطمئنم اخرش اسم هستی میشه هستی ! همون طوری که اسم محمد طاها و محمد صالح و محمد صادقو خودم گذاشتم اینم خودم میذارم ! تازه اسم خرگوشای راحله رم خودم گذاشتم : ژینوس خدا بیامرز ( بمیرم کشتنش !) و اسم اون یکیم گذاشتم ژولین !

+ به شدت دنبال فریبرز میگردم .... یعنی میدونی فرنگیس پیش منه ولی فریبرز ؟! نمیدونم غیبش زده !

+ داداشم یه اس داده بهم ! هنوز دارم بهش میخندم ! واسه همه فرستادم ...

 

نگاهم کرد گماردم دوستم دارد

نگاهم کرد هزاران عشق را در چشمانش خواندم

نگاهم کرد عاشقش شدم

و باز نگاهم کرد و

من تازه فهمیدم یارو گاگوله فقط نگاه میکنه !

 

+ خدا بیامرزتش ! ناصر حجازی فوت کرد ! یه سال نیم با سرطان دست و پنجه نرم کرد ! خیلی زحمت کشید واسه این فوتبال لامسبون ! اصن فکرشو نمیکردم ... خوش به حالش چه روزه خوبی هم رفت پیش خدا ... ! حتما خدا خیلی دوسش داشته  ....

+ مهرام قهرمان بسکتبال شد ! ---> تبریک !

+ نکته : الان تلویزیون روشنه و من دارم خبرای اخبار ورزشیو تایپ میکنم ! البته شانس آوردین تموم شد !

+ الانم تی وی یه سخنرانی از امام (!) گذاشته ! نمیتونم جلوی خندمو بگیرم وقتی صداشو میشنوم ... ولی خدایی عاشق غرورشم ! چه غروری داره !

+ ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته ... خون یارانت پر ثمر گشته !

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد !

خدایی همین ممدا نبودن الان شما چیکار میکردین ؟! ممد ممده  ! چه این ممد چه اون ممد ! همه ممدن ! حتی شما دوست عزیز !

+  ای این زنه میگه ادم باید به دخترش روز زن کادو بده تا دخترش یاد بگیره اطاعت کنه و لذت ببره !

اخه یکی نیس بگه چه ربطی داره ! روز زن به اطاعت کردن و لذت بردن !

+ میدونم الان دارین میخندین میگین بچه عقده ی رسانه ملی جمهوری اسلامیو داره ! ولی خدایی خیلی وقته تی وی ندیدم ! دیروز به مرضه اس دادم میگم این آسمان همیشه ابری نیستو کی میذاره میخوام تیتراژشو بشنوم گفت امشب ساعت ۱۱ ! منم نشستم تا ساعت ۱۱ ! تا ۱۱ و نیم منتظر بودم شرو شه بد مرضیه اس زده میگه اسکل شدی یه یه هفته ای میشه تموم شده !

میبین تو رو خدا ؟ همه دارن اسکلمون میکنن ! حتی مرضیه ! بد از لجش دانلودش کردم برم جمعه بذارم جلوش بسوزه !

+ ۲۲ خرداد تولده داداشمه ! روز تاریخیه ۲۲ خرداد ! کثافت یه هواپیما کنترلی دیده ۶۵۰ هزار تومن ! تا ۸۰۰ متر بالا میره ! انقد باحاله ! بد میگه اینو واسه من بخرین یا یه آیپد ! میبینی تورو خدا چه قد ملت پر توقوعن ؟ والا ما هم تولدمون بود اینم تولدشه !

+ من نمیدونم چرا عاشق اخبار گو ا و مجریا میشم جدید ! اون از سید دانیال معینی آل داوود ... اون یکی از کامبیز حسینی ... الانم از سیاوش اردلان ! خـــــــــــــــــــــــیلی باحاله !

 

+ باز میگم روزتون مبارک ! شاد باشین همیشه !

+ فلا !

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/02ساعت توسط fatimous| |

             

 اینم به حاطر این که زیر قولم نزنم :

پست اخر سال !

نمیدونم چی بگم ! تا میگم پست اخر سال یاده فاطمه ( رحمانی !) میوفتم .... والا اونم پست میذاره تو هم پست میذاری ! اخه چی میخوای بنویسی ؟! وبلاگ نویسیم استعداد میخواد که تو نداری ! درسته که اولین بار که انشاشو خوند داشتیم میخندیدم( ولی خب تو حلقه که پایین زده بودیم و بچه ها داشتن انشاشونو میخوندن انشای رحمانی بین اون هفت هشت نفر یه چیز فوق العاده بود ! مثه دیروز  !مثه دیروز که یه روز فوق العاده بود !

همه ی زنگا ول بودیم ولی تقویان گه ازمون امتحان شفاهی گرفت و من و ثمین آیدا یه ۱۰ دقیقه دیر رسیدیم به مراسم ! ----> تو حلقه های اخر نشسته بودیم !

گه ! ----> محض تاکید !

قبل از امتحانم کلی با آیدا حرفیدم ! شاید حرفاش یه جوریایی متقاعدم کرد ! من از اول سال بعضی اخلاقام ۱۸۰ درجه تغییر کرده ! ----> تو پست قبلیمم هست !

شاید الان یه اخلاقایی پیدا کردم که قبلا خودم به خاطر داشتنشون دیگرانو نصسحت میکردم ! شاید !

امتحان کامپیوترم داشتیم و پرورشی !

فرنوش به خاطر خانوم سید رضی زود امتحانشو داد و در اصل پرورشیشو سفید داد تا بره ببینتش ! منم که اصولا چون استعداد خاصی در رسوندن افراد به هم دارم دیگه ... بادا بادا مبارک بادا !

سید رضی از اون طرف ... فرنوش از این طرف ! داشتن سکته میکردن !

نکته ----> فک کنم دارم برعکس پیش میرم یعنی از اخر به اول ! همه اینا نیست مهم بعدشه ( یا شایدم قبلش !)

خلاصه حلقه زدیم و انشاهای مزخرف بچه ها ( به جز رحمانی !) رو شنیدیم .... هوا اینقد گرم بود که داشتیم خفه میشدیم با آیدا دو سه بار رفتیم پایین دم اب خوری و اومدیم ! بعد که انشا ها تموم شد حلقه متلاشی شد ! به ترتیب کلاسا بچه های هر کلاس رفتن با کیک عکس بگیرن ! حالم از کیک وانیلی به  هم میخوره ! ولی کیکا قشنگ بودن ! عکسای خودمونو انداخته بودن روشون !

بعدم که کلیپ دیدن ! یه نیم ساعته معطل شدیم تا کلیپا رو نشون بدن ! یاد اول دوم دبستان بخیر ! یک دو سه چهار .... الف ب پ ت ث ... a b c d e f ... یه بساط دو بساط سه بساط ... ! فقطم قسمت سال اولشو نشون دادن با یه قسمت از ۴/۲! توش فقط نیکا معلوم بود !

اوقی !

خب بعدش ما رفتیم اب بازی ! سر تا سر وجودم خیس شد همون لحظه ! تازه با نصفیا پیمان صلح بسته بودیم که روم آب نریزن ! ولی خب تا ددی اشرف هست ...! ای بابا ! نامردی نمیکرد با دو تا همزمان اب میریخت ! بچه ها حلقه زدن و ما هم با کمی تاخیر وارد حلقه شدیم ! تمام شعرای حلقه رو خوندیم !  حلقه خوب بود ولی اون جا چند تا صحنه دیدیم که اشرف و آیدا داشتیم روده بر میشدیم .... طبق معمول همه زار میزدن و ما ...! تازه آیدا سه چهار تا سوتی خفنم داد و تنهایی رید تو حلقه ! ( ارادت مندیم !)

بعد حلقه یه سریا دوباره آب بازی کردن و ما رو هم بی بهره نذاشتن ! هی !

 با اشرف یه ذره فوتبال بازی کردیم ! ---> با این پای من !

و بعدشم که زهرا جون لطف کردن مزاحم تلفنیای گوشی ما رو دو برابر کردن !

 رفتی خوابیدم تو افتاب که به قول اشرف ویتامین کا بگیریم ! به یه حقیقت تلخ پی بردم !

 بعدم رفتیم بالا کلاس نیلو اینا کل کیکشونو خوردیم ! خیلیم بد مزه بودا ! در این لحظه اون حقیقت تلخو به اشرف گفتم و تنها کسی که درکم کرد اون بود ! به هر حال یه نسبت فامیلی یه پدر و پسری گفتن !

بعدم اومدیم پائئین مثکه حوصلمون خیلی سر رفته ! ساعت ۳۰/۳ بود رفتیم پارک جلوی مدرسه با مونا و زهرا و اشرف ! یه دور تو پارک زدیم ... خوب بود ! خیلی خندیدیم ! که تا رسیدیم به زمین بازی مونا رفت !

بعد از دختر بازی های بسیار و لج در اوردنای زهرا !( توسط من واشرف !) رفتیم تو زمین بازی ! رو تابلو نوشته بود بچه های زیر ۱۲ سال سوار نشن ! ما که ۱۲ سالمون نشده ! شده ؟!

اون جا با یه پسره دوست شدیم اسمش محمد بود ! الهی !( قابل توجه دوستان : بچه  ۵ سالش بود !) وای خیلی خوشگل بود ! موهاش بور فرفری بود با چشای روشن و ۱۹۵ سانتی متر قد و هیکل ورزشکاری و دارای یه بنز اس ال ایکس ۲۰۰ و ... ! بازم توجه کنین که بچه ۵ سالش بود ! پس هر چی که شندین باور نکنین ! فقط خیلی خوشگل بود !

من و زهرا از این ور الاکلنگ بازی میکردیم و محمدم داشت اون ور با اشرف ! فک نکنم تا حالا یه پسره ۵ ساله اشرفو اسکل کرده باشه ! ای بابا ! کلی سرسره بازی کردیم و یاده بچه گیامون افتادیم که البته اون موقه هیچ کدوم از این اسباب بازیا نبودن !

داشتیم میرفتیم که انگار یه سری ادم شبیه ما وارد پارک شدن ! شکوفه و نادیا و ملیکا و مهسا و ... بعد همه با هم رفتیم سواره سرسره شدیم و بعدشم چرخ و فلک ! بعدش دیگه ما رفتیم ! ساعت یه رب به پنج بود که سوار اژانس شدم و رفتم خونه و پنج و رب رسیدم ! ساعت ۶ بود فک کنم که غش کردم و تا ۷ صب فرداش خوابیده بودم ! وای ! چه روز اخری بود !

 

بچه ها حلالم کنین ! تا ۳ ماه بعد که تو یه جای دیگه یه روز تحصیلیه دیگه داشته باشم خدافظ !

نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/29ساعت توسط fatimous| |

 اقا سلام عیلکم ! 

میگم که .... 

اهان ! نکنه اول : اون پست قبلیه نقش زنبیلو داش ! یعنی هر وقت حسش بود بیام اپ یکی مونده به اخرمو بکنم که الانم در خدمتیم !


+ فکرشو نمیکردم فاصله ی 2 و 3 انقد کم باشه ! تا دیروز  سه روز مونده بود که سال تموم شه اما امروز 2 روز ! 

مگه از دیروز تا الان چه قد گذشته ؟ یه روووووووووووووز ؟! عجبا ! ( اشاره : فهمیدم هیچی نفهمیدین !) 


+ ای بابا ! تا امروز گریه نکرده بودما ! حتی تو شب شعرمون ... ولی امروز ! نمیدونم مثکه حسش بود ! 


+ هه هه ! بهم میگه خر نشی واسه 3/3 گریه کنیا ! آبروی خودتو میبری ! راستم میگه ...! 


+ الان میفهمم فاطمه چی میگه ... دلش میخواس زودتر سال تموم شه ! منم الان این طوری شدم .... ای روزا هر ثانیه ش عذابه ! کاش زودتر تکلیفمون مشخص شه ! کاش زودتر بریم !


+ یاده مهرداد افتادم امروز ! اوقی مهرداد ! ( جاست فور آیدا !) 


+ من و آیدا دیگه بقل دستی نیستیم ... یعنی الان دو روزه که میزامونو جمع کردیم واسه شب شعر دیگه میز خوشگلمون نیس ال من و آیدا بشینیم توش ! 

لایه برداری ----> تخریب زیر ساخت ها -----> همانند سازی ----> هموار سازی -----> مسکن مهر ! 

سیر تکاملی میزمونه ! یعنی اولش رایه ی روشو کندیم تا رسیدیم به لایه زیری ( لایه ی رنگ میزای پیارسال !!) بعد جوب روشو  به قطر 5 میلی متر کندیم و کلا چوبشو در اورردیم بعدش با چسب چوب روشو پر کردیم و بعدش به خاطر این که صاف بشه روش کاغذ زدیم و بعدشم با اسپری رنگش کردیم ! 

+ دیوار کلاسمون : اول از همه قد موسوی ( 2 متر و 3 !) رو روش علامت زدم بعدش قد لاو فاطمه رو ( m.m.k ) که سه سانت کوتاه تر از آ سد ممد ه ! و بعدش لاو بقیه بچه ها ... ( انواع گونه های انسانی ، حیوانی ، گیاهی !) 

+ دیروز تو سایت ویندوز کامپیوترمونو پروندم ! آی حال داد ! آی حال داد! نقشه ریخته بودم برم ویندوز کامپوتر موسوی ( اون یکی موسوی !) رو بپرونم که نبینه کجا میریم بعد بریم میهن چت یا از تو فلش من مسنجر بریزیم چت کنیم ! حیف که زود اومد ! 

البته قبلا با آیدا جان سابقه ی نظر دهی در انواع وبات ( جمع مونث وبه !) و دانلود از فور شیرد و پروفایل و وبلاگ اپ کردن رو در هنگام  گوش دادن به درسای موسوی داشتیم ولی خب ! 

+ امروز با اشرف رفتیم پارک ! بار چهارم پنجم که با اشرف میرم پارک جلوی مدرسه ! اصن یه حس خوبی بهم میده .... خیلی خوب ! دوسش دارم پارکرو ! 


+ شب شعرمون بد نبود! یعنی خوب بودا ولی خب ! از همه بیشتر روزنامه چسبوندنش کیف داد ! دیگه حوصله ندارم بتایپم اینو از وب فرنوش کپی کردم :


نتیجه گیری اخلاقی سر روزنامه چسبوندن : یه فایده ی دیگه به قد دو متر و سه سانتی اضافه شد ----> هرچه قد بلند تر روزنامه کمتر زندگی بهتر !
وای اگه موسوی کارگر میشد چه درامدی داشتا ! پولدار میشدیم ! تازه واسه دعوا هم خوبه ! میره تو میدون مات ازش میترسن ! دزدی هم که ... !
میبینی اینده نگری رو ؟!
 

این مدر۳ این شبه شعرا...همشون شدن خاطره...یا به قوله طباطبایی شدن جزو تاریخ...تاریخی که ورق زدنش خیلی دردناکه...


فرنوش! ---> فقط به خاطر طباطبائی ! 


+ من اینجا به کسی وابسته نیستم ... میتونم راحت دل بکنمو برم ! برام سخت نیست ! فقط --- مونده بود که اونم خدافظی کرد و رفت !


+ دارم را میرم بعد خودمو پرت میکنم به طرف دیوار بعد دردم میگره میگم چیه چه مرگته چرا میزنی بعد هرهر میخندم !میگه دیوونه شدم ! 


+ الا با مرضیه حرفیدم خیلی آرومم کرد ! ای خدا این بشر معجزه میکنه ! 


+ اخ جون نهایی ! باورم نمیشه ! این همه جزوه نوشتیم بعد حالا بهشون نگا میکنیم نیشخند میزنیم !


+ بعد کلی تفکر به این نتیجه رسیدم بعضی ژن ها توم 2 برابر اثر کرده !


+ گچ پامو باز کردم ! مامانم داره دق میکنه بمیرم واسش ! 


+ امروز تا تونستیم عکس و فیلم گرفتیم مثه خل و چلا ! همش ایده های خودم بود ! تا حالا عکاس به خوبی خودم ندیدم ! چه عکسایی شده ! همزمان با چهار پنج تا دوربین ! بعد از کارگردانی دارم به عکاسیم فک میکنم ! خلبانیم گذاشتم کنار ... یعنی فعلا حسش نیس ! 


+ میگم روز به روز خز ترمون میکنن میگین نه ! ای ای ! اووووووووووووق !


+ تازگیا خیلی چیزا عوض شده ! قبلنا میرفتم تو حلقه تا حلقه جمع شه و از اون راک یو راک یو ا  بخونیم الان حلقه که جمع میشه دیگه فرار میکنم ! 

قبلنا میخواستم اخر سال شه اب بازی کنیم الان تاز خیس شدن حالم به هم میخوره 

قبلنا نمشمردم چند روز مونده ولی الانا از صب که بلند میشم یه چیزی میگه اخرین باره ! و من تجربه ی اخرین بارو نداشتم .... 


+ جشن خداحافظی : چهارشنبه 12 تا 2 ! 

ریـــــــــــــــــــــــــــــــــــدین ! 


+ میگم حسا با هم قاطی شده ! وقتی بعضیــــا ( اشاره ی کاملا غیر مستقیم به خواهر قرآنیمون رحمانی جان !) انشای اخر سالشونو میخونن و همه گریه میکنن من و آیدا جان ریسه میریم ! ای خدا چی میشد دو سه تا قطره اشک میذاشتی تو این چشا ؟ ( البته حسش مهم تره ! ) 


+ رپری هم خوب شغلیه .... یعنی من رقصشو خوب بلدم فقط مشکلمم صدامه که اونام ایشالله حل میشه ! رپری که صدا نمیخواد میخواد ؟ 


+ تازگیا خیلی کابوس میبینم  ! بلند میشم میبینم تمام بدنم عرق کرده ! وای ... خوابام خیلی واقعی شدن !  شایدم خواب نیستن نمیدونم !


+ اصن حس اخر سال نیست ! اصنا ! 


+ اخی ! 


+ فعلا ! 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/22ساعت توسط fatimous| |

+ ای خدا ! من نمیدونم چه جوری ملت انقد اعتماد به نفس دارن ! چه جوری باید بهشون ثابت کنیم تحفه نیستنو خدا میدونه !

مثلا همین دیشب سرایدارمون انداختن بیرون بعد مامانم از مدیر ساختمان میپرسه چی شده این که خیلی به ساختمون رسیدگی میکرد میگه واحد ۹ شکایت کردند که حمید ( سرایدارمون !) هیزانه به دخترشون نگا میکنه .... حالا به قول نسترن انگار دافه دخترش ! اه اه  ! بنده خدا ! من موندم چه جوری مردم این تحمتا رو از خودشون در میارن ! به قول مامان بزرگم اینا پاپیچشون میشه ....

+ گفتم مامان بزرگم یاد ش افتم ! عزیــــــــــــــزم  با مرضیه رفته بودن تو مغازه ی یکی از هم محلیاشون اقاهه به مامان بزرگم گفته خانوم حالابعدا بیاین با هم صحبت میکنیم ! الان نمیشه و به مرضیه اشاره کرده مامان بزرگه منم ( که به قول خودش خوشگله ی محلشون بوده !) گفته من با شما حرفی ندارم و از مغازه اومده بیرون .... بنده خدا اقاهه !

اون روزم که قندش رفته بالا من رفته بودم پیشش ( خونه نه بیمارستان !) اقای طبسی ( دوست مامان بزرگمه تو مشهد زندگی میکنه ----> من موندم از کجا میشناسه مامان بزرگمو!) زنگ زده بود حال احوال بپرسه بهم گفت با مرضیه برین پایین یه غذایی درس کنین ! ما هم یادمون رفت نشستیم فیلم دیدیم یه یه ساعت بعد اومدیم بالا دیدیم هنوز مامان بزرگم داره با اقای طبسی صحبت میکنه ! گفتم چی شده دوباره زنگ زده ؟ گفت دوباره زنگ نزده همون دفه س !  من موندم اینا چی میگفتن تو اون یه ساعت !

بعد به من گیر میدین ! خب بنده خدا اونم دل داره  میگم چی شده تازگیا با اون حالش هی بلند میشه میره مشد و نمیذاره کسی باهاش بیاد ...!

+ اخ خدا این پنگول چه قد باحاله !

+ خب دبیرستان حلقه داره مشکلمون حلید !

+ اهنگامون جدید شده ، قبلیا خیلی خز شده بودن ... کلا این که کارای ۳/۳ خز شه و همه جا پخش شه چیزه عادییه ! کلاس که فک میکردیم بی بخار ترین کلاسه الان به خاطر این که عضوشیم باید واسه ورود به دبیرستان مشکل پیدا کنیم .... واقعا چی فکر میکردیم چی شد !

ننه ننه ، ننه

یه پسری عاشق منه

اسم پسره هوشنگه    ========> اسم پسره لیونه

دلم براش میشنگه      ========> دلم پیشش میمونه !  

 

ننه ننه ، ننه

صبا که میرم مدرسه

کیفمو برام میاره

سر به سرم میذاره

 

ننه ننه ، ننه

مگه تو شوهر نداری

اقا بالا سر نداری

چرا شوهرم نمیدی

مگه از بابام چی دیدی ؟!

        

          ***

طننننننننننننننناز ! چه قشنگ و زیباس

صد دل عاشق نگاته

محو چشمونه سیاته

بخند با خندت همیشه غنچه گل ها وا میشه

مثه سعید عاشق تو هیچ کسی پیدا نمیشه ...!

          ***

رود قشنگ و زیبا .... ۲ تا پرنده

یه کفش دوزک که رو گل داره میخنده !

        ***

اوگی با دوستای فرز و شیوطنش ....

* ادامه دارد !

و .....

یادش بخیر ....

سی دخت حاجرو خودم تو گل میپلکونم

محض رضای دخترو خودم تو گل میپلکونم

تلتو لیته لیتو تلیلیتو لیته لیتو

چــ  شووه ی ای خدا

خواب یارم میبینم

میبینم از مو دوره

تو چشام خواب ندارم !

     ***

بارو بارو ...

( که دوستان زحمت کش صدا و سیما زحمت کشیدن تو کل ایران پخش کردن دیگه کلا خز شد ! )

  ***

دختر حاجی الماس

تیپ میزنه چپ و راس

و ...

    ***

تو هوای گرم بندر .... توی بازار خرمشهر !

و ....

    ***

ضربان قلب من تند میزنه

میخواد اروم بزنه

و ...

   ***

مجنون نبودم مجنونم کردی

از شهر خودم ( جنوبیش میشه : خومن ) بیرونم کردی

و ...

    ***

دختر بندری تو چه قد نازی

اهل ابادان یا که اهوازی !

و ....

   ***

و تمام اهنگ لاری و جهرمی و تمام ریتمای قشنگمون .... تمام قرامون و تمام تولد گرفتنای الکی سر زنگای قاسمی و اقابزرگی و رزاقی و بقیه معلما که باعث میشد حداقل یه نیم ساعتی به بستنی خوردن و رقصیدن بگذره ! قر دادنای ایدا که اصن یه چیز فوق العاده بود .... رقصیدنای داهاتی و تانگوی من و سحر 

+ مشکل ما اینکه از بچگی فقط ۲ تا احساسو درک کردیم ... عشق و تنفر !

هیچ وقت همچین حسی اسم نداشت که یکی برات مهمه خیلی مهمه از شادیاش خوشحال میشی و از ناراحتیاش ناراحت ولی دوسش نداری اصلا ! این عشق نیست ..... مطمئنم !

اگه اسمشو فهمیدین به منم بگین ! تو کفشم ...!

+ من داداش انقدی ( اندازه ی داداش نگار !) میخوام .... نمیشد داداشای من گرف کوچیکشون کرد؟؟؟ داداش نگار ۳ روزشه ! عسیســــــــــــــم

+ من به قولم پایدار بودم ! خدا رو شکر از شرو سال ۹۰ عاشقه هیچ کس نشدم ...! همونایی هم که دوس داشتم دارم فراموش میکنم ...!

+ شیـــــــــــــــــره بارسا ! شیـــــــــــــــــره لئو ! ۲ تا گلمونو مسی زد

+ پیکانم برد .... رفت فینال با سایپا ! اگه بشه با شیدا اینا میریم بازیشونو میبینیم .... من که میدونم لحظه ی اخر مامانه من مخالفت میکنه ولی خب برای بار هزارم باید شانسمو امتحان کنم ! شاید اگه به مرضیه متوسل بشم بشه !

+ با قاسمی به توافق رسیدیم یه روز من نمیام سر کلاس ... یه روز اون نمیاد

+ اصن این رابطه ها ی بچه ها منو کشته !

من و قاسمی

سحر و اقا بزرگی

نرگس تقویان

ایدا و جمالی

فاطمه و سید رضی

طالب پور و زهرا

و ....

به خاطر همین کاراس که معلما عاشق کلاسمونن !

+ من خود بزرگ بینم ؟ من مغرورم ؟ چرا ؟؟؟؟

چون همرو با مادر و خاله صدا میکنم ؟

چون سی میکنم جلف و جفنگ بازی درنیارم ؟؟؟؟!

مرسی !

واقعا مرسی !

+ عاشق تیریپ خز خودمم !

مانتومون که سورمه ایه شلوار ورزشیم مشکیه با خط قرمز کفشمم سفیده با خطای طلایی !( البته به قول مامانم انق کثیف شده بیشتر به خاکستری میخوره !)----> تورنولیته رنگی !  

زک این طوری تیپ میزنه ....

+ من رفتم ریاضی بخونم ...!

نوشته شده در جمعه 1390/02/09ساعت توسط fatimous| |

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشهء آسمون پر رنگین کمون
من مثل تاریکی
تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه
اما گل خورشید
از شاخه های بید بالا نمی ره
دره مهتابی می شه
اما گل مهتاب
رو برکه های اب دلش می گیره
تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باد
وقتی چشات هم میان
دو ستاره کم میان
می سوزه شقایق از داغ

گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب
 
 
شاید مفهومشو تازه دارم میفهمم ....
مفهوم خیلی چیزا رو الان دارم میفهمم ....
مثه سمپادی بودن.... دوران راهنمایی .... سال اخر .... سومین کلاس و تمام بچه هایی که الان دوسشون دارم ....
 
دلم تنگ میشه واسه این روزا .....
 
این روزا تکرار میشن ولی هیچ وقت تکراری نمیشن ..... هیچ وقت شادیش زیر دلمون نمیزنه .....
 
من نمیخوام ما هم به قول پریسا " تو شوک باشیم .... "
 
شوک از دست رفتن یا شایدم شوک بزرگ شدن ....
 
اون روزی که هممون با چهره های مبهوت و ( بلا نسبت مثه اسکلا !) داریم همو نگا میکنیم که یادمون نره چه شکلی بودیم .....!
 
نمیتونم حلقه ها رو فراموش کنم ....
 
نمیتونم تصور کنم جایی که قراره بریم وقتی بارون میاد دیگه به وسط حیاط نگا نمیکنن تا ببین حلقه کی تشکیل میشه .....
 
اون جا احتمالا کارای واحد پژوهش و فرهنگی زیر درس گم شده ....
 
اون جا ما هستیم همه و همه ....
 
همه ی لایه های حلقه اون جا هست ....
 
همه دوستیاو رفاقتا اون جا هست ....
 
ولی بدیش اینه که بچگی نیست شیطنت نیست .... شایدم اون عشق به مدرسمون نیست ....
 
شاید دیگه وقتی اسم فرزانگان میاد اون جوری غرور ورمون نداره .....
 
 
معلوم نیست کلاسای سومای اون جا تو طبقه ای باشه که معلما دفترشون اون جاس ....
 
معلوم نیست من و ثمین و فرنوش و بقیه بچه ها بتونیم دم در وایسیم و منتظر بشیم تا معلم بیاد ...
 
هیچی معلوم نیست .... حتی نمیدونیم چه جوری باید گریه کنیم .....
 
ما نمیتونیم دل بکنیم .....
 
این جا ماله ماست .... دوریش از ما که نه از قلبمون  غیر ممکنه ....
 
روزی که بهمون بگن دیگه لازم نیس از فردا بیاین مدرسه ! 
 
دقیقا مثه یه اتفاق غیر منتظرس ....
 
ارزوم این بود که هیچ وقت این روز نرسه ..... هیچ وقت نشنوم !
 
بهترین لحظات عمرم بودن این روزا .....
 
"خونه ی ما اینجاست .....  جایی برای با هم بودن !"
 
و این داستان ادامه دارد .....
 
+ وضیعیت کلاسمون داغونه ! همه معلما با هم از ۳/۳ شکایت کردن به جز جمالی (!) اصن باورم نمیشد !
به احتمال زیاد به گفته ی رعنا جون برای ورود به دبیرستان مشکل پیدا خواهیم کرد
 
+ قاسمی امروز اشکمو در اورد ... البته دلم خیلی پر بود .... سرمو بالا میگرفتم که اشکام نیاد پایین ! بنده خدا وقتی دید اوضا خیلی خرابه اومد جمش کنه زد بدترش کرد !
 
+ تصور این که بریم دبیرستانو خیلیا رو ببینیم سخته .... فرض کن سوگند و دارو دستش ! بعد ۲ سال میریم میبینیم چه قد بزرگ شدن ! از وقتی سوم راهنمایی بودن ندیدیمشون .... الان سوم دبیرستانن
 
+ کیا میگفت وارد شدن به یه محیط غریبه خیلی سخته ... به خاطر همین ادم دلش نمیخواد بره ....!
 
+ مام که احمقیم ! ( البته بلا نسبت ... زبونم لال !) به قول تیکه کلام ۳/۳ یی که مولدش ایدا بود و خز شد : پشت گوشام مخملیه ! ( ایدا جون من قول داده بودم استفاده نکنم ولی خب دیگه دیدم فقط همین مناسبشه ....!)
 
+ موفق باشید ....
 
 
نوشته شده در یکشنبه 1390/02/04ساعت توسط fatimous| |

 

ها ميكنم.هيچ اتفاقي نمي افتد.دوباره ها ميكنم.يك كمي بخار روي شيشه پنجره مي آيد.

-آخه يعني چي؟
-يعني چي نداره!اسمش همينه.

بخار كم ميشود.دوباره ها ميكنم.

-داره ميشه.

ها ميكنم.

-ديدي شد؟
-ببينم؟

دستم را مي آورم بالا تا ببيند.

-من كه چيزي نميبينم.

ها مي كنم.بخار بيشتر ميشود.درست وسط شهر، تار شده.
ها ميكنم.تارتر ميشود.

-حالا چي؟

دستم را ميگيرم جلوي بخاري كه روي شيشه نشسته.شروع ميكند به پلك زدن.

-واي چه قد قشنگ!
-ديدي گفتم!!
-اينو از كجا بلدي؟
-اينو از اول بلد بودم.
-از اول؟
-آره،پس چي!
-چرا تا حالا بهم نگفته بودي؟
-فكر ميكردم ميدوني.
-داره ميره.
-نميذارم!!

ها ميكنم.زيادتر ميشود.

-هرجاي رو بخواي ميشه؟
-آره.

با دستش اتوبان را نشان ميدهد:«اونجارو ها كن ببينم!!»

اتوبان را برايش تار ميكنم.

-اينجا هم ميشه؟
اينجا را ها ميكنم.بخار ميشود.

-اون پارك رو هم بلدي؟

پارك را تار ميكنم.

-گفتي اسمش چيه؟
-ها كردن.
-چي؟
-ها كردن.
-چه اسمي!!ها كردن

+برگرفته از كتاب ها كردن

یعنی ملت استعداد دارن ! والا ما که مفهومی نفهمیدیم اگه شما فهمیدین به ما هم خبر بدین !

هــــــــــــــــــــــــــــا !

+ این روزا با ایدا و فاطمه و نسترن و ثمین و فرنوش و سحر و زهرا و .... خیلی میخندیم ! خیلی خوبن این روزا .... دائم در حال تکرار شدنن  ! ولی کاش بهشون عادت نکنیم .... تو این روزا هیچی بیش تر از اسکل کردن معلما کیف نمیده .... بیشتر از خندیدن و یاد اوری گذشته ! ۳/۳ خوبه .... !

+ به این نتیجه رسیدیم راسته که وقتی موهاتونو کوتاه میکنین شر میشین ! من واقعا شر شدم .... واقعا خیلی خیلی شیطون تر از قبل شدم ! معلما رو هوا هم نمیتونن کنترلم  کنن !

+ ای تو روحه سعدی !

ای بمیری سعدی !

ای تو ذاتت سعدی !

نه اصن تو ادمی ؟؟؟

هر چی فک میکنم نمیفهمم انگیزه ی خدا از خلقت سعدی چی بوده !

اه اه !

والا صد رحمت به حنظله بادغیسی ! حداقل تونستیم از نمره بیاریم !

+ حدودا یه رب دیگه بازی پیکان --- > نیمه نهایی شروع میشه !

پیکان قهرمان این فصله !

+ ساعت ۱۲ هم بارسا با رئال بازی داره ! ----> منتظر ۸ تا باشید ! میخوایم امسالم بترکونیم .... ۵ تا جام

+ صبگاه ۴/۲ بود ... داشتن راجبه لیونل مطلب میخوندن ! (عشقم !) کثافت گفت بچه بوده شبیه همستر بوده ----> الاغ بود شما به دل نگیرین ! لیونل شبیه فرشته هاست

لیونل مسی ؛ بهترین بازیکن تاریخ فوتبال

این دختر خزه بقلش دوس دخترشه ! تحفه !

تنها چیزه بدش سلیقشه ........اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق !

 

 

+ طنننننننننناز !

+ بازی شرو شد ! من برم .... بای ...

+ شهادت حضرت فاطمه هم تسلیت میگم  بهتون !

 


بعدا نوشت :

+ تيم واليبال پيكان تهران با نتيجه 3 بر 2 باريج اسانس كاشان را در چارچوب مرحله نيمه نهايي ليگ برتر از پيش رو برداشت.

 04pvfans

فقط شبیه کانگرو نبود که اونم شد !

 

+ بارسلونا در کمال ناباوری و با وجود برتری عینی در فینال جام حذفی باشگاه های اسپانیا دروقت های اضافه گل خورد ( میگم ملت شانس نداشتن چه طوری به زندگیشون ادامه میدادن؟؟؟؟)

نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/31ساعت توسط fatimous| |

گاهی حس آپ کردن نیست گاهی توانش نیست گاهی زرش نیست !

الان از اون موقه هاس که زرش نیست ....

یعنی هستا ولی خب نمیدونم چمه !

تا همین الانم همه چی خوب بود ولی خب یهو یه چیزی شد ....

+ قالبم خوشگله ؟؟؟

+ دیشب بهترین خوابه عمرمو دیدم !

خواب دیدم تو باشگاه بارسلونا بازی میکنم که همشون هستن ... مسی و ژاوی و ویا و ... که منم باهاشون بازی میکردم ! من نوک حمله بودم یعنی پست مسی ... مسی هم رفته بود جای ژاوی ... بهم پاس گل میداد ! ووای خدا ..... اصن صحنه ای بودا ..... ! الان اگه من پسر بودم مطمئنا تو نوجوانان بارسلونا بازی میکردم .... اه ! من لیونلو میخوام..........................................

+ من بدون " + " دق میکنم !

+ راهنمایی رمز : درسی که واقعا عاشقشم !


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/24ساعت توسط fatimous| |

زنگ اول :

"امن یجیب مستر اذا دعا و یکشف السوء ...."

زنگ دوم :

"امن یجیب مستر اذا دعا و یکشف السوء ...."

زنگ سوم :

"امن یجیب مستر اذا دعا و یکشف السوء ...."

 

....

 

وقتی صبح ساعت یه رب به هشت تو کلاس متوجه دیر کردن نوید شدیم شروع کردیم دعا خوندن ! ۳ تا امن یجیب به نیت نیومدن نوید !

نمی دونم جو روحانی بود .... بچه ها از ته قلبشون دعا کرده بودن .... خدا خیلی مهربون شده بود که به جای یه معلم واسه سه تا معلم اثر کرد !

یعنی این که جدا از این نوید زنگ اول نیومد زنگ دوم هم بیکار بودیم موسوی فرستادمون ول گردی زنگ سومم قاسمی نیومده بود !

یعنیا .... صفایی بود ! فرض کن یه روز کامل بدون معلم ! از ساعت یه رب به ۷ صب تو حیاط بودیم تا ۱۲ و رب که تعطیلمون کردن !

به قول ثمین دیگه حالم داشت از مدرسه بهم میخورد .... از راه رفتن دور زمین بسکتبال !

عالی بود !

مخصوصا این که رعنا زاده و جعفری اینقد سرشون شلوغ بود که نفهمیدن توی هر سه زنگ فقط کیمیا و فائزه تو کلاس بودن تا مشقای ریاضی رو بنویسن !

دیگه این روزا تکرار نمیشن .....

روزایی که  بتونیم بدون هیچ نظارتی پیش هم باشم و راجبه خودمون ... کلاسمون .... مدرسمون ... باهم حرف بزنیم !

روزایی که خوبن ... میشه توشون مشکلاتمونو فراموش کنیم .....

روزایی که اخرین تیکه ها رو میشنویم ... اخرین جیم زدنا رو !

روزایی که به سادگی خودمون پی میبریم ..... سادگی اشکامون ..... سادگی دلای دوستامون !

دوست داشتنت خوبه ... خیلی دوست دارم !

خدایا ممنون  ! به خاطر همه چی ممنون !

این که میتونیم با هم باشیم خیلی خوبه ..... ازت ممنونم !

اگه من نمیومدم فرزانگان شاید هیچ وقت این روزا رو نمیدیدم .... روزایی که عاشقشونم !

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/22ساعت توسط fatimous| |

خب از اون جایی که من و مرضیه لحظه ی سال تحویل در حال دویدن و جیغ زدن بودیم

نتیجه گیری میکنیم که تا آخر سال در به در آواره ایم ( که البته عینا در تعطیلات مشاهده شد !)

اواره بودنم شاخ و دم نداره  یعنی ادم وقتی اواره اس همه جا اواره اس حتی تو وبلاگ !

بازم نتیجه میگیرین که منو کلا زیاد میبینین ! ( حالا برین بگین سال ۹۰ عالیه !)

نه حالا خدایی بگذریم تعطیلات در عین هیچ بودن عالی بود !

من نمیدونم فامیل چه جوری رندوم گرفته بودن که اوارگی من و مرضیه با هم مصادف میشد ! یعنی هر جا اون بود منم بودم .... حالا تصورشو بکنین من و مرضیه تو یه خونه (!) یه چیزی تو مایه های انفجاری چیزی بود !

کلا خیلی خوش گذشت ، اوضا کاملا بر وفق مراد بود ! کلی فیلم دیدم ... از قوی سیاه و گفتار پادشاه گرفته تا همین کارتونایی که تلویزیون خودمون میذاش ! ---> شیفه اش شدم ....!

بعدشم که بازی استقلال پرسپولیس !

اصن بگی یه ذره ذوق داشتم برا این بازی نداشتم ! نمیدونم اصن حسش نبود ... داداشمم گرفته بود خوابیده بود کس دیگه یی هم نبود بشینیم اینا رو مسخره کنیم بخندیم !

اصن کلا چرت بود ! نتیجه هم که از قبل پیش بینی شده بود ....!

اصن من نفهمیدم اینا دربی میذارن چیکار کنن ؟ از بازی که لذت نمیبرن با این طرز بازیشون .. اه اه ! اخرشم که دعوا نمیشه ملت همدیگرو بزنن ... فقط دارن خودشونو ضایه میکنن ! اقا خب چه کاریه بازیو تو تبریز برگزار کنین حداقل به هوای بازی تراختور یه سری ادم بریزن تو ورزشگاه ، ورزشگاه خالی نباشه ابرومون بره ! اصن اقا نشد ببرین تو یه ورزشگاه دیگه که کلا ۱۰۰۰ نفر جا شن توش ملت نفهمن کسی نیومده بازی روببینه ! ---> من باید با این کفاشیان جون ( دونده ی افتخار آفرین که الان رئیس فدراسیون فوتباله و چند وقت پیش تلویزیون تو استادیوم کشتی نشونش داد !) یه صحبتی داشته باشم حداقل اداره تیم ملی و داربی ها رو بده به من !

اصن این علی دایی جون گل کاشته ها .... ! دیوونش شدم یعنی ! کلا تو مایه های افتخاره ...

ولی خب یه جمله ی قشنگ تو "نوبت شما " ( بی بی سی ) خوند خیلی جالب بود :

" مهم اینه که پرسپولیس قدمت ۳۰۰۰ ساله داره و استقلال دستاورد یه احمق بازی ۳۰ ساله اس !"

هه !

خب بگذریم ...

میگم که عید هیچ بود ولی این هیچیش خوب بود !

خاطره ی دیگه ای هم ندارم ازش ....!

 

+ مسابقه علمی فعلا سوم شدیم !

 

+ تا حالا اشک ایدا رو ندیده بودم ... وااااااااااااای !

خب دیگه تموم شد !

بای

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/18ساعت توسط fatimous| |

هی خدا ....

بلاخره اون سالی که نباید میومد رسید.... !( به این میگن ته انرژی مثبت واسه شروع یه سال خوب !)

از کجاش بگم ؟

خب همون طوری که میدونین ما هممون میوفتیم امسال میمیریم !

----------> اول این دسامبر ۲۰۱۲ توی این سال قشنگه و دیگه اخر دنیاس ....

در نتیجه کلی فاجعه داریم تو این سال مثلا این که شاید برج میلاد بریزه رو سرمون ( البته اگه اخر الزمانم نبود از برج میلاد و ما ایرانیا بعید نبود ! ) یا این که عین ژاپن زلزله بیاد خاورمیانه رو با خاک یکسان کنه اون وقت این امریکای غاسب مزدور اشغال کثافت عوضی گه بی سرو پا(!!!!!) بیاد نفتمون بالا بکشه .... ( اصن من نگران جونمون نیستم نگران نفتم !) یا مثلا انق فاضلابا رو خالی کنن تو دریای خزر که یه سیلی بیاد که تا جنوب بره ( ولی به دزفول نرسه ! گناه دارن !) روی خلیج فارسو کم کنه .... خدا رو چه دیدی اصن شاید همین دماوند جونمون یهو عصبی شد خواس فوران کنه ...

هر چی من به محمود جون میگم بشین این فیلمای بلاد کفر ( هالیوود!!!) رو ببین ببین چی قرار ه سرمون بیاد مگه میفهمه ؟

مزیت مثبت : امار خودکشی به شدت میاد پایین ! چون همه میدونن میمرن ! مزیت مثبت ازین بهتر میخوای ؟؟؟؟

 

--------------> ما از این مدرسه میریم ! که البته هم مزایای منفی داره هم مثبت !

تنها مزیت مثبتش اینه که یه ذره بزرگ میشیم و نسل سیزدهم فرزانگان (!) از این مدرسه میره .... افسوس و دریغ ! ای مسیحا ....

ولی کلی مزیت منفی داره اول این که خب ما میریم دیگه  دوم این که ما دیگه راهنمایی نیستیم سوم این که میریم دبیرستان دوباره میشیم مثه سال اول  چهار این که : اخه من چه جوری شما رو با این مدرسه تنها بذارم ؟؟؟؟ ( جان من ! یه"مهرداد"بیام ؟؟؟ جاشه ها !)  پنجم این که خب معلما از دوریه ما دق میکنن ( مخصوصا هویدا جون و جمالی جون که عاشقمونن !)  ششم این که ....( خب ببین کلی مزایای منفی داره ها ..... ولی خب من نمیگم سرتون درد نگیره ! فک نکنین کم اوردم !)

-------------> داشتن یه تابستون بی رنگ و بو !

خب ما همه ی تابستونا میدونستیم چیکار باید بکنیم ولی این تابستون ؟؟؟ باید بریم توی یه محیطی که باهاش خیلی غریبه ایم .... فقط شاید اون جا قیافه ی اشنا ببینم و دوباره به بعضی از معلما ( کاظمی و ...!) کلاس داشته باشم ! خب از فکرش تو تابستو دیوونه میشم !

مزیت مثبت : اصلا لازم نیست درس بخونیم نه واسه فیلتر نه واسه سال بعد نه واسه هیچ کوفت و زهر ماری !

بعدشم نت اصولا تابستون خیلی بیشتر حال میده ! مام که بیکاریم ! اخ جون !

------------> دیگه لازم نیست امتحانات پایان ترمی بدیم که معدلش معمولا روی ۱۸ ، ۵/۱۸ هه ! امتحان نهایی ! اخ جون .... !

همش مزیت مثبته به غیر از  این که کتاب حرفه ای که قطرش از علوم بیشتره رو باید حفظ کنیم عین کتاب !

-----------> اگه خدا بخواد هستی ( ممکنه اسمش تغییر کنه ! من میگم هستی باباش میگه نرگس مامانش میگه تارا خالش میگه هر چی خدا بخواد !( منتظره خدا بچه رو با اسم بهشون بده !)) به دنیا میاد ! عشقم !

---------> و ..... !

 

نکته : الان من همه ی اینارو پیش بینی کردما .... ! نه این خبر داشته باشم !

نکته : انگیزم برای کشتن خیلیا مثه مهرداد از بین رفت ... این همه انرژی صرف کنم که چی ؟ میمیره دیگه خودش !

نکته : من چه جوری از این مدرسه برم ؟؟؟؟

نکته : حوصلم سریده ! میخوام بیام مدرسه ...

+ روز اول عید با فامیل خونه ی مامان بزرگمیم ! ( اون که بیمارستان نبوده !) سال که نکوست از بهارش پیداس .... چه سالی بشه امسال !)

+ سال ۸۹ : اخرین سال اخرین دهه دورقمیه اخرین سالی که توش ۱۳ رو میبینم ! فهمیدن چی شد ؟

+ سال ۸۹ رو دوس داشتم ..... خیلی ! با تمام بدی هاش دوسش داشتم ....!

+ چه قد زود بزرگ شدیم .... الان که این جا نشستیمو میگیم اخرین سال دهه ۸۰ رو هم گذرندیم ۱۰سال دیگه میشینیم و میگیم اخرین سال این سده رو هم گذروندیم ! اون موقع س که حسرت این روزا رو میخوریم .....

+ اینم یه هدیه ی نوروزی ! خیلی جالبه ! اگه کسی بتونه جوابشو پیدا کنه یعنی هوش بالای ۱۵۰ هه !

 

+ میخوام همه ی نماز قضاهامو تو عید بخونم ! ( اولین تصمیمی بود که گرفتم !)

+ سیزده بدر یادتون نره سبزه گره بزنین !

+ عیدتونم مبارک .... ببخشید اگه ضدحال زدم .... فقط محض خنده بود ! خودم اصن سال ۹۰ رو خیلی دوس دارم !

 خیلی دوستون دارم ....

دلم واسه همتون تنگ شده و بیشترم میشه ....

سال ۹۰ خوبی داشته باشین !

امیدوارم روزی که سر سفره ی هفت سین ۱۳۹۱ میشینم هممون با هم بگیم امسال بهترین سال زندگیمون بود ! ( البته اگه نمردیم ! اقا من نمیتونم ضدحال نزنم !)

امیدوارم امسال تو فرزانگان کولاک شه ....

ایشالا هممون بریم دبیرستان !

۱۵ روز دیگه میبینمتون .....

خدافظ

نوشته شده در شنبه 1389/12/28ساعت توسط fatimous| |

به تو وابسته شدم این روزا ....(مهرداد!)

تو رو هر شب میبینم تو رویا ...(مهرداد!)      

میدونی چقد برات دل تنگم .... (مهرداد!)      

من با احساس خودم میجنگم !(مهرداد!)

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرداد!

اوقی مهرداد !

موندیم تو مدرسه ولی خب نمیدونم چی جوری بگم که حوصلتون سر نره ! چهارشنبه خیلی خوب بود!

پنج شنبه عالی بود و جمعه فوق عالی .... ( اینجاس که شاعر میگه : مهرداد !)

مهرداد!

خب چهارشنیه یه سری اعمال خوفی انجام دادیم که فک نمیکنم براتون جالب باشه یعنی مسابقه بود دیگه = خر کاری ! ولی خب اخرش تو حیاط زدیم رقصیدیم که با اومدن رعنا  جون بروبچ منافق متفرق میشدن و دوباره برمیگشتن ! یه جورایی حالت ارتجاعی داشتن !

مهرداد!

پنج شنبه خیلی خوش گذشت صبش ساعت ۸:۳۰ رسیدم مدرسه و برنامه ی ایدا اینا روبه هم ریختم ! اخه کارمون آماده نبود بد اینا گفته بودن دست فاطمه س و ... ! حالا بماند ولی خب تو مدرسه خیلی ( یعنی خود ساعتای مدرسه )   خیلی خوشید ! اخی طباطبائی جونم + مهرداد ! خب دیگه چی بگم  ..... اهان اومدیم پائین دیدیم نوالهی خیلی عصبیه .... ( تا حالا عصبی ندیده بودمش ... حس غریبی بود ! اخی ! مهرداد!) کلی گف که شما فرزانگانی نیستید و شما این جوریید و کلا تحت تاثیر قرار گیرنده (!) حرف میزد  همچین خوف  بود ! بعدش رفتیم سر وسایل و کارامون در اینجا :

مسابقه علمی = خرکاری به توان ۳ !

خب دیگه یه ذره دیگه زدیم و رقصیدیم تا این که گفتن برین نماز خونه ! اخ جون کیک ! تولد گرفتیم بازم خوشید ! شعرای ۳/۳ یی خوندیم ... به غیر از ۲ نفر اتحاد ۳/۳ یا خیلی بهتر شده بود !( ۱۴ نفر از سوما ۳/۳ بودن !) ساعت ۱۲ هم گرفتیم خوابیدیم ... ماشاالله چه خئابی بود منو هلیا و ثمین و سحر دائم میوفتیم رو هم ! خلاصه دیگه .... اهان یادم رفت بگم منو هلیا با هم تانگو رقصیدیم با سحرم تانگو اسلامی !

مهرداد !

جمعه هم که تا بلند شدیم خرکاری و اقا بنویس چه جوری صبونه میخوری و .... ! بعدشم رفتیم خونه تکونی نماز خونه .... وای چی بود ! تا حالا تو عمرم شیشه پاک نکرده بودم ! تجربه ی جالبی بود با فاطی (م!) و نیلوفر و بهاره چه شیشه ای پاک کردیم باورم نمیشد ! بعدشم که حلقه زدیم و ....

مهرداد !


اما خب یه سری چیزا هم داشت که :

اولین مسابقه علمی تو فرزانگان بچهاش تو مدرسه شب خوابیدن

اولین حلقه ی ساعت ۱۱ و نیم شب

اولین خونه تکونی مدرسه

اولین ....

( خب دیگه اولین نداریم دیگه .... ما اولین نیستیم اما بهترینیم !( سه بار ! نسل سیزدهم فرزانگانیم !))

مهرداد ! 

+ شرح ماجرا خیلی زیاد بود اما حوصله نداشتین بخونین میدونم ! خودمم الان دپم حوصله ی اپ کردن ندارم ولی خب گفتم بمونه تو وبم بد نیست !

مهرداد !

+ جمعه رفته بودیم پیش عمو اینام و عمه هام ... انقدر گریه کرده بودم که ترجیح دادم فامیلو ول کنم برم بخوابم ! فرض کن این همه وقت انتظار بکشی جمعه بیاد بعد بگیری بخوابی ! عاشقمم ( عاشق خودمم !)

مهرداد!

+ مثکه تولد مرضیه بدون من خوش نگذشته ! اینو مامانم گفت و مرضیه و مامان بزرگم ! ظاهرا وجودم یه ذره احساس میشه ...! تازه یه سریام خیلی سراغمو گرفتن ----> الان ذوقیدم من ! ذوق مرگ شدم !

مهرداد !

+ این شعره که گذاشتم بالا همونه که فرنوش میپرسه اسمش چیه ؟ خب من نمیدونم اسمش چیه اگه کسی اسم اهنگرو میدونه بگه بنده خدا داره دق مرگ میشه !( کلا تو کار مرگ و میریم .... من ذوق مرگ میشم این دق مرگ !)

مهرداد!

+ میخوام ادامه مطلب بذارم راجبه کسی که کل امروز داشتم راجبش با ثمین میحرفیدم ! ایشالله میذارم !

مهرداد!

+ فهمیدم چقد تو ذوق خوردن بده !

مهرداد!

+ چقد سخته ادم بغضش نترکه و تو گلوش بمونه ! اه !

مهرداد!

+ امروز کسی رو دیدم که ۴۰- ۵۰ سالش بود بهم گف که چه جوری از عرش به فرش نشسته و گل سیاه نشسته ! گفت که نویسنده ی سیاسی بوده و الان تو کار کابینته ... جالب بود !

مهرداد!

+ کلا این روزا در حال یادگیریم .... یادگیری یه سری چیزا که تو کل زندگیم فرض مساله بودن و مثه حکم باید ثابتشون میکردم ! من یادگرفتم چه کسی ارزش دوس داشتنو داره من درک کردم ... فهمیدم ... تمام چیزایی که یه عمر باید میفهمیدم تو این هفته فهمیدم !

مهرداد!

+ مهرداد چقد قشنگه .... ایشالله مبارکش باد !

مهرداد !

+ دیگه چیزی نمونده ....

چرا : مهرداد !

مهرداد !

بعدا نوشت :

راهنمایی رمز مطلب : کسی رو که خیلی دوس دارم ! ---> به انگلیش

مهرداد !


 

 خبر خوش : هستی دختره !


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/12/21ساعت توسط fatimous| |

حالم از ادمایی که از نامردی دیگران مینالن ولی خودشون نامرد دو عالمن بهم میخوره ...

از ادمای سودجویی که تا چیزی به نفع خودشون نباشه اونو انجام نمیدن ....

همونایی که ارزش دوس داشتنو نمیفهن .... اونایی که لیاقت همراهیو ندارن ....

 

به نام خدایی که حتی اگه یادت نباشه که هست ، هستیشو نشون میده !

 

سلام ...

خیلی وقت بود نه سلام کرده بودم تو وبم نه به نام خدایی نوشته بودم .... همیشه بالای هر برگه ای به نام خدا مینویسم ، به نام خدایی که .... به نام اونی که ... فقط بخاطر اونی که ....

ولی اینجا ، اینجا رو فراموش کرده بودم ! فراموش کرده بودم که خدا همه جا هست ، همه جا .... حتی اینجایی که من توش دق و دلیامو خالی میکنم ، اینجایی که سرشار از ناامیدی و دوری از خداست

من به وجود خدا پی بردم ... خدا رو با تمام وجودم لمس کردم ! اولین بار بود که به خاطر خدا خیلی زود از اون چیزی که میخواستم گذشتم ... ولی بجاش نتیجشو دیدم نتیجه ی کاری که خیلی دلم میخواست انجامش بدم ...

+ " نذار کسی اشکات ببینه ! "

جمله ای بود که پارسال صد هزار دفه به نگار میگفتم .... امان از این که امسال جوری غرورم خورد شده که کسی نیست که اشکام ندیده باشه ....

+ برا مسابقه علمی ۴ شنبه و ۵شنبه و جمعه باید بمونیم مدرسه ، پنج شنبه تولد مرضیه اس ... من میخوام برم ... خیلی وقته دلم هوس یه مهمونی ، عروسی ، تولدی کرده .... حالم که مرضیه تولد گرفته من مدرسه م ! نوراللهی گفت نمیشهبریم بعد بیایم اه !

+ حالم از تغییر کردن بهم میخوره ... این خیلی بده که ادم ناخواسته تغییر کنه ! تغییری که جبران نداشته باشه

+ به ماهیا نگا میکنم ... اینا به جز شنا کردن کار دیگه ای نمیتونن بکن ! چه خوب که ماهی نیستم .... ( ماهی اسم هوومه و این جمله ایهام داره !)

+ امیدوارم با اومدن عید حالم  بهتر شه !

+ خدافظ !

نوشته شده در سه شنبه 1389/12/17ساعت توسط fatimous| |


Design By : Night Skin